خواجوی کرمانی (غزلیات)/دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۰۵ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود)
از خواجوی کرمانی
'


دوشم وطن بجز در دیر مغان نبود قوت روان من ز شراب مغانه بود بود از خروش مرغ صراحی سماع من وز سوز سینه هر نفسم جز فغان نبود دل را که بود بی خبر از جام سرمدی جز لعل جانفزای بتان کام جان نبود طاوس جلوه ساز گلستان عشق را بیرون ز صحن روضه‌ی قدس آشیان نبود کس در جهان نبود مگر یار من ولیک گرد جهان بگشتم و او در جهان نبود بر هر طرف ز عارض آن ماه دلستان دیدم گلی شکفته که در گلستان نبود همچون کمر بگرد میانش درآمدم او را میان ندیدم و او درمیان نبود جز خون دل که آب رخم را بباد داد در جویبار چشم من آب روان نبود گفتم کرانه بگیرم از آشوب عشق او وین بحر را چو نیک بدیدم کران بود کون ومکان بگشتم و در ملک هر دو کون او را مکان ندیدم و بی او مکان نبود خواجو گهی بنور یقین راه باز یافت کز خویشتن برون شد و اینم گمان نبود