خواجوی کرمانی (غزلیات)/چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند) از خواجوی کرمانی |
' |
چنانکه صید دل آن چشم آهوانه کند پلنگ صید فکن قصد آهوان نکند چو تیر غمزهی خونریز در کمان آرد دل شکستهی صاحبدلان نشانه کند سپاه زنگ چو از چین بنیمروز کشد شکنج زلف و بناگوش را بهانه کند هزار دل ز سر شانهاش فرو بارد چو ترک سیم عذارم نغوله شانه کند بدانکه مرغ دل خستهئی بقید آرد ز زلف تا فتنه دام و ز خال دانه کند ازین قدر چه کم آید ز قدر و حشمت شاه که یک نظر بگدایان خیلخانه کند اگر بچرخ برافشاند آستین رسدش کسی که سرمه از آن خاک آستانه کند کجا رسم بمکانت که پشه نتواند که در نشیمن سیمرغ آشیانه کند چو بر زمانه بهر حال اعتمادی نیست نه عاقلست که او تکیه بر زمانه کند دل شکستهی خواجو چو از میانه ربود چرا ندیده گناهی ازو کرانه کند