خواجوی کرمانی (غزلیات)/کاروان ختنی مشک ختا میآرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کاروان ختنی مشک ختا میآرد) از خواجوی کرمانی |
' |
کاروان ختنی مشک ختا میآرد یا صبا نکهت آن زلف دوتا میآرد لاله دل در دم جانبخش سحر میبندد غنچه جان پیشکش باد صبا میآرد مرغ را گل باشارت چه سخن میگوید باز هدهد چه بشارت ز سبا میآرد میرسد قاصدی از راه و چنان میشنوم که ز سلطان خبری سوی گدا میآرد ای عزیزان چه بشیرست که از جانب مصر مژده یوسف گمگشتهی ما میآرد ظاهر آنست که مرغ دل مشتاقانرا دانهی خال تو در دام بلا میآرد میگشاید مگر از نافهی زلفت کارش ورنه باد این دم مشکین ز کجا میآرد هندوی پر دل شوریده که داری ز قفا ای بسا دل که کشانت ز قفا میآرد خواجو از قول مغنی نشکیبد ز آنروی هر زمان پردهسرا را بسرا میآرد