هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
خواجوی کرمانی (غزلیات)/خدنگ غمزهی جادو چو در کمان آرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خدنگ غمزهی جادو چو در کمان آرد) از خواجوی کرمانی |
' |
خدنگ غمزهی جادو چو در کمان آرد هزار عاشق دلخسته را بجان آرد در آن دقیقهی باریک عقل خیره شود دلم حدیث میانش چو در میان آرد حلاوت سخنش کام جان کند شیرین عبارتی ز لبش هر که در بیان آرد از آن دو نرگس مخمور ناتوان عجبست که تیر غمزه بدینگونه در کمان آرد اگر چو خامه سرش تا به سینه بشکافند نه عاشقست که یک حرف بر زبان آرد کدام قاصد فرخنده میرود که مرا حدیثی از لب آن ماه مهربان آرد ز راه بنده نوازی مگر نسیم صبا ز دوستان خبری سوی دوستان آرد چرا حرام کند خواب بر دو دیدهی من اگر نسیم سحر خواب پاسبان آرد کسی که وصف لب و عارض کند خواجو شکر بمصر برد گل بگلستان آرد