عطار (بیان وادی حیرت)/نو مریدی بود دل چون آفتاب

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۸، ساعت ۱۶:۲۹ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' عطار (بیان وادی حیرت) (نو مریدی بود دل چون آفتاب)
از عطار
'


نو مریدی بود دل چون آفتاب دید پیر خویش را یک شب به خواب گفت از حیرت دلم در خون نشست کار تو برگوی کانجا چون نشست در فراقت شمع دل افروختم تا تو رفتی من ز حیرت سوختم من ز حیرت گشتم اینجا رازجوی کار تو چونست آنجا، بازگوی پیر گفتش مانده‌ام حیران و مست می‌گزم دایم به دندان پشت دست ما بسی در قعر این زندان و چاه از شما حیران تریم این جایگاه ذره‌ای از حیرت عقبی مرا بیش از صد کوه در دنیا مرا