عطار (عذر آوردن مرغان)/از پس تابوت میشد سوگوار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (عذر آوردن مرغان) (از پس تابوت میشد سوگوار) از عطار |
' |
از پس تابوت میشد سوگوار بیقراری، وانگهی میگفت زار کای جهان نادیدهی من چون شدی هیچ نادیده جهان بیرون شدی بیدلی چون آن شنید و کار دید گفت صد باره جهان انگار دید گر جهان با خویش خواهی برد تو هم جهان نادیده خواهی مرد تو تا که تو نظارهی عالم کنی عمر شد کی درد را مرهم کنی تا نپردازی تو از نفس خسیس در نجاست گم شد این جان نفیس