عطار (درتعصب گوید)/خورد بر یک جایگه روزی بلال

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱ ژوئیهٔ ۲۰۰۸، ساعت ۱۵:۳۲ توسط PedramBot (گفتگو | مشارکت‌ها) (ورود خودکار مقاله)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' عطار (درتعصب گوید) (خورد بر یک جایگه روزی بلال)
از عطار
'


خورد بر یک جایگه روزی بلال بر تن باریک صد چوب و دوال خون روان شد زو ز چوب بی‌عدد هم چنان می‌گفت احد می‌گفت احد گر شود در پای خاری ناگهت حب و بغض کس نماند در رهت آنک او در دست خاری مبتلاست زو تصرف در چنان قومی خطاست چون چنان بودند ایشان تو چنین چند خواهی بود حیران تو چنین از زفافت بت پرستان رسته‌اند وز زبان تو صحابه خسته‌اند در فضولی می‌کنی دیوان سیاه گوی بردی گر زفان داری نگاه