عطار (غزلیات)/از من بی خبر چه میطلبی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (از من بی خبر چه میطلبی) از عطار |
' |
از من بی خبر چه میطلبی سوختم خشک و تر چه میطلبی گر چه شهباز معرفت بودم ریختم بال و پر چه میطلبی در دو عالم ز هرچه بود و نبود بگسستم دگر چه میطلبی ماندهام همچو گوی در ره تو گم شده پا و سر چه میطلبی من آشفته را ز عشق رخت هر دم آشفتهتر چه میطلبی پیش طرف کلاه گوشهی تو کردهام جان کمر چه میطلبی گفتهای درد تو همی طلبم درد ازین بیشتر چه میطلبی با دلی پر ز درد تو شب و روز شدهام نوحهگر چه میطلبی بی خبر ماندهام ز مستی عشق هستت آخر خبر چه میطلبی پرده برگیر و بیش ازین آخر پردهی من مدر چه میطلبی چند باشم نه دل نه جان بی تو راندهی در بدر چه میطلبی بی تو عطار را روا نبود خون گرفته جگر چه میطلبی