فروغی بسطامی (غزلیات)/جمعی که مرهم جگر خستهی منند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فروغی بسطامی (غزلیات) (جمعی که مرهم جگر خستهی منند) از فروغی بسطامی |
' |
جمعی که مرهم جگر خستهی منند از جعد عنبرین همه عنبر به دامنند از تیر غمزه رخنه به جانم فکندهاند خیلی که از دو زلف خداوند جوشنند من دشمنم به خیل نکویان که این گروه با دشمنان موافق و با دوست دشمنند تعیین دل مکن بر خوبان سنگ دل زیرا که در شکستن دلها معینند گر بشکنند شیشهی دل را غریب نیست سیمین بران که سختتر از کوه آهنند آنان که برده ساقی سرمست هوششان از دستبرد فتنهی ایام ایمنند بی پرده گشت راز من ای ماه خرگهی شد وقت آن که پرده ز رویت برافکنند دل بستگان زلف تو آسوده از نجات افتادگان دام تو فارغ ز گلشنند با آن که هیچ ناله به گوشت نمیرسد شهری ز دست عشق تو سرگرم شیونند خلقی کنند منع فروغی به راه عشق کاسوده دل ز غمزهی آن چشم رهزنند