خاقانی (قطعات)/ای همه نیستها به صنع تو هست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (ای همه نیستها به صنع تو هست) از خاقانی |
' |
ای همه نیستها به صنع تو هست هستها با کمال ذات تو نیست نیست یک دم که بنده خاقانی غرقهی فیض مکرمات تو نیست مرد مسافر حدیث خانه کو گوید زان غرضش زن بود که بانوی خانه است بود مرا خانهای نخست و دوم خوب نیست سوم خانه خوب اگرچه یگانه است گوئی خاقانیا ز خانه خبر ده خانهی من همچو چوبه زیر میانه است دوستکانی داد شاهم جام دریا شکل و من خوردم آن جام و شکوفه کردم و رفتم ز دست هر که در دریا رود گر قی کند عذرش نهند آنکه دریا شد در او گر قی کند معذور است