صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۲٬۸۰۱ تا #۳۲٬۸۵۰.
- عطار (بیان وادی استغنا)/بود شیخی خرقه پوش و نامدار
- عطار (بیان وادی استغنا)/در ده ما بود برنایی چو ماه
- عطار (بیان وادی استغنا)/دیده باشی کان حکیم بی خرد
- عطار (بیان وادی استغنا)/گفت مردی مرد را از اهل راز
- عطار (بیان وادی استغنا)/یوسف همدان که چشم راه داشت
- عطار (بیان وادی توحید)
- عطار (بیان وادی توحید)/از قضا افتاد معشوقی در آب
- عطار (بیان وادی توحید)/بعد از این وادی توحید آیدت
- عطار (بیان وادی توحید)/رفت پیش بوعلی آن پیر زن
- عطار (بیان وادی توحید)/گفت آن دیوانه را مردی عزیز
- عطار (بیان وادی توحید)/گفت روزی فرخ و مسعود بود
- عطار (بیان وادی توحید)/گفت لقمان سرخسی کای اله
- عطار (بیان وادی حیرت)
- عطار (بیان وادی حیرت)/بعد ازین وادی حیرت آیدت
- عطار (بیان وادی حیرت)/خسروی کافاق در فرمانش بود
- عطار (بیان وادی حیرت)/شیخ نصرآباد را بگرفت درد
- عطار (بیان وادی حیرت)/صوفیی میرفت، آوازی شنید
- عطار (بیان وادی حیرت)/مادری بر خاک دختر میگریست
- عطار (بیان وادی حیرت)/نو مریدی بود دل چون آفتاب
- عطار (بیان وادی طلب)
- عطار (بیان وادی طلب)/بیخودی میگفت در پیش خدای
- عطار (بیان وادی طلب)/دید مجنون را عزیزی دردناک
- عطار (بیان وادی طلب)/شیخ مهنه بود در قبضی عظیم
- عطار (بیان وادی طلب)/وقت مردن بود شبلی بیقرار
- عطار (بیان وادی طلب)/چون فرو آیی به وادی طلب
- عطار (بیان وادی طلب)/گفت چون حق میدمید این جان پاک
- عطار (بیان وادی طلب)/یوسف همدان، امام روزگار
- عطار (بیان وادی طلب)/یک شبی محمود میشد بیسپاه
- عطار (بیان وادی عشق)
- عطار (بیان وادی عشق)/اهل لیلی نیز مجنون را دمی
- عطار (بیان وادی عشق)/بعد ازین وادی عشق آید پدید
- عطار (بیان وادی عشق)/بود عالی همتی صاحب کمال
- عطار (بیان وادی عشق)/خواجهای از خان و مان آواره شد
- عطار (بیان وادی عشق)/در عجم افتاد خلقی از عرب
- عطار (بیان وادی عشق)/چون خلیل الله درنزع اوفتاد
- عطار (بیان وادی عشق)/گشت عاشق بر ایاز آن مفلسی
- عطار (بیان وادی فقر)
- عطار (بیان وادی فقر)/بعد ازین وادی فقرست و فنا
- عطار (بیان وادی فقر)/صوفیی میرفت چون بیحاصلی
- عطار (بیان وادی فقر)/عاشقی روزی مگر خون میگریست
- عطار (بیان وادی فقر)/پادشاهی ماه وش، خورشید فر
- عطار (بیان وادی فقر)/پاک دینی کرد از نوری سال
- عطار (بیان وادی فقر)/یک شبی معشوق طوس، آن بحر راز
- عطار (بیان وادی فقر)/یک شبی پروانگان جمع آمدند
- عطار (بیان وادی معرفت)
- عطار (بیان وادی معرفت)/با کسی عباسه گفت ای مرد عشق
- عطار (بیان وادی معرفت)/بعد از آن بنمایدت پیش نظر
- عطار (بیان وادی معرفت)/بود مردی سنگ شد در کوه چین
- عطار (بیان وادی معرفت)/شد مگر محمود در ویرانهای
- عطار (بیان وادی معرفت)/عاشقی از فرط عشق آشفته بود