| دست بیرحمی دلدار دراز است هنوز |
|
جان ز جورش بلب و بر سر ناز است هنوز |
| خاک شد گر چه وجودم ز جفا لیک مرا |
|
از وفا بر در او روی نیاز است هنوز |
| گر چه پا از سر کوی تو کشیدم برون |
|
پای دل بسته بدان زلف دراز است هنوز |
| صدره افزون دل از دست غمت خورد قفا |
|
دیدۀ شوق به رخسار تو باز است هنوز |
| جهد کردم که وصل از سر زلف برگیرم |
|
چکند صعوه که در چنگل باز است هنوز |
| سوخت پا تا به سرم شمع صفت وین دل خام |
|
زآتش عشق تو در سوز و گداز است هنوز |
| پردۀ عشق ز اسرار حقیقت برداشت |
|
شیخ بیچاره گرفتار مجاز است هنوز |
| راز معشوق چو خورشید هویداست به خلق |
|
وانکه دیده نه در جستن راز است هنوز |
| کعبه آمد به طواف دل بیدل به عراق |
|
وین دل شیفته در راه حجاز است هنوز |
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۰۴ (UTC)