فخرالدین عراقی (غزلیات)/ساقی، چو نمیدهی شرابم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | فخرالدین عراقی (غزلیات) (ساقی، چو نمیدهی شرابم) از فخرالدین عراقی |
' |
ساقی، چو نمیدهی شرابم خونابه بده بجای آبم خون شد جگرم، شراب در ده تا کی دهی از جگر کبابم؟ دردی غمم مده، که من خود از درد فراق تو خرابم از تابش می دلم برافروز تا روی دل از جهان بتابم در کیسهی من چو نیست نقدی دانم ندهی شراب نابم چون خاک در توام ، کرم کن یاد آر به جرعهای شرابم می ده، که ز هستی عراقی یک باره مگر خلاص یابم