سیف فرغانی (غزلها)/دلبرا حسن رخت میندهد دستوری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سیف فرغانی (غزلها) (دلبرا حسن رخت میندهد دستوری) از سیف فرغانی |
' |
دلبرا حسن رخت میندهد دستوری که به هم جمع شود عاشقی و مستوری آمدن پیش تو بختم ننماید یاری رفتن از کوی تو عشقم ندهد دستوری اگر از حال منت هیچ نمیسوزد دل تو که این حال نبودهست تو را معذوری پیش عشاق تو بهتر ز غنا، درویشی نزد بیمار تو خوشتر ز شفا، رنجوری گر به نزدیک تو سهل است مرا طاقت نیست اگرم یک نفس از روی تو باشد دوری گر به دست اجل از پای درآید تن من از می عشق بود در سر من مخموری ما جهان را به تو بینیم که در خانهی چشم دیده مانند چراغ است و تو در وی نوری پرده از روی برانداز دمی تا آفاق به تو آراسته گردد چو بهشت از حوری سیف فرغانی در کار جزا چشم مدار پادشازادهی ملکی چه کنی مزدوری؟