خواجوی کرمانی (غزلیات)/حدیث شمع از پروانه پرسید

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۶ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (حدیث شمع از پروانه پرسید)
از خواجوی کرمانی
'


حدیث شمع از پروانه پرسید نشان گنج از ویرانه پرسید فروغ طلعت از آئینه جوئید پریشانی زلف از شانه پرسید اگر آگه نید از صورت خویش برون آئید و از بیگانه پرسید مپرسید از لگن سوز دل شمع وگر پرسید از پروانه پرسید محبت دام و محبوبست دانه بدام آئید و حال دانه پرسید چو از جانانه جانم دردمندست دوای جانم از جانانه پرسید منم دیوانه و او سرو قامت حدیث راست از دیوانه پرسید حریفان گو بهنگام صبوحی نشانم از در میخانه پرسید کنون چون شد به رندی نام ما فاش ز ما از ساغر و پیمانه پرسید ز خواجو کو می و پیمانه داند همان بهتر که از پیمانه پرسید