خواجوی کرمانی (غزلیات)/مرا یاقوت او قوت روانست

از مشروطه
نسخهٔ تاریخ ‏۱۱ اکتبر ۲۰۱۱، ساعت ۱۷:۲۷ توسط Bellavista1957 (گفتگو | مشارکت‌ها) (clean up using AWB)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخه جدیدتر← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' خواجوی کرمانی (غزلیات) (مرا یاقوت او قوت روانست)
از خواجوی کرمانی
'


مرا یاقوت او قوت روانست ولی اشکم چو یاقوت روانست رخش ماهست یا خورشید شب پوش خطش طوطیست یا هندوستانست صبا از طره‌اش عنبر نسیمست نسیم از سنبلش عنبر فشانست میانش یکسر مو در میان نیست ولیکن یک سر مویش دهانست شنیدم کان صنم با ما چنان نیست ولیکن چون نظر کردم چنانست ز چشمش چشم پوشش چون توان داشت که یکچندست کوهم ناتوانست بیا آن آب آتش رنگ در ده که گر خود آتشست آتش نشانست بدان ماند که خونش می‌دواند بدینسان کز پیت اشکم روانست چو مرغی زیرک آمد جان خواجو که او را دام زلفت آشیانست