دیوان شمس/مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم) از مولوی |
' |
مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم جز شیوه آن غمزه غمازه نمیدانم یاران به خبر بودند دروازه برون رفتند من بیره و سرمستم دروازه نمیدانم آوازه آن یاران چون مشک جهان پر شد ز آواز بشد عقلم آوازه نمیدانم تا روی تو را دیدم من همچو گل تازه گشتم خرف و کهنه ار تازه نمیدانم گویند که لقمان را یک کازه تنگی بد زین کوزه میی خوردم کان کازه نمیدانم