انوری (غزلیات)/عالمی در ره تو حیرانند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (عالمی در ره تو حیرانند) از انوری |
' |
عالمی در ره تو حیرانند پیش و پس هیچ ره نمیدانند عقل و فهم ارچه هر دو تیزروند چون به کارت رسند درمانند جان و دل گرچه عزتی دارند بر در تو غلام و دربانند دوستان را اگرچه درد ز تست مرهم درد خود ترا دانند ورچه فریادخوان شوند از تو هم به فریاد خود ترا خوانند