انوری (غزلیات)/حسن تو بر ماه لشکر میکشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (حسن تو بر ماه لشکر میکشد) از انوری |
' |
حسن تو بر ماه لشکر میکشد عشق تو بر عقل خنجر میکشد خدمتش بر دست میگیرد فلک هر کرا دست غمت برمیکشد دست عشقت هرکرا دامن گرفت دامن از هر دو جهان درمیکشد از بر تو گر غمیم آرد رسول جان به صد شادیش در بر میکشد از همه بیش و کمی در مهر و حسن دل به هر معیار کت برمیکشد آنکه میگوید که از زلفت به تنگ باد شب تا روز عنبر میکشد من که باری سر به رشوت میدهم زلف تو با این همه سر میکشد انوری بر پایهی تو کی رسد تا قبولت پایه بر تر میکشد