اوحدی مراغهای (غزلیات)/در خرابات عاشقان کوییست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (در خرابات عاشقان کوییست) از اوحدی مراغهای |
' |
در خرابات عاشقان کوییست وندرو خانهی پریروییست طوقداران چشم آن ماهند هر کجا بسته طاق ابروییست به نفس چون نسیم جان بخشد هر کرا از نسیم او بوییست ورقی باز کردم از سخنش زیر هر توی آن سخن توییست من ازو دور و او به من نزدیک پرده اندر میان من و اوییست سوی او راهبر ندانم شد تا مرا رخ به سایه و موییست اوحدی، با کسی مگوی دگر نام آن بت، که نازکش خوییست