عطار (غزلیات)/صبح بر شب شتاب میآرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (صبح بر شب شتاب میآرد) از عطار |
' |
صبح بر شب شتاب میآرد شب سر اندر نقاب میآرد گریهی شمع وقت خندهی صبح مست را در عذاب میآرد ساقیا آب لعل ده که دلم ساعتی سر به آب میآرد خیز و خون سیاوش آر که صبح تیغ افراسیاب میآرد خیز ای مطرب و بخوان غزلی هین که زهره رباب میآرد صبحدم چون سماع گوش کنی دیده را سخت خواب میآرد مطرب ما رباب میسازد ساقی ما شراب میآرد همه اسباب عیش هست ولیک مرگ تیغ از قراب میآرد عالمی عیش با اجل هیچ است این سخن را که تاب میآرد ای دریغا که گر درنگ کنم عمر بر من شتاب میآرد در غم مرگ بینمک عطار از دل خود کباب میآرد