عطار (غزلیات)/حدیث عشق در دفتر نگنجد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (حدیث عشق در دفتر نگنجد) از عطار |
' |
حدیث عشق در دفتر نگنجد حساب عشق در محشر نگنجد عجب میآیدم کین آتش عشق چه سودایی است کاندر سرنگنجد برو مجمر بسوز ار عود خواهی که عود عشق در مجمر نگنجد درین ره پاک دامن بایدت بود که اینجا دامن تر درنگنجد هر آن دل کاتش عشقش برافروخت چنپان گردد که اندر برنگنجد دلی کز دست شد زاندیشهی عشق درو اندیشهی دیگر نگنجد برون نه پای جان از پیکر خاک که جان پاک در پیکر نگنجد شرابی کان شراب عاشقان است ندارد جام و در ساغر نگنجد چو جانان و چو جان با هم نشینند سر مویی میانشان درنگنجد رهی کان راه عطار است امروز در آن ره جز دلی رهبر نگنجد