| گو قوت بازو ننمایند دلیران |
|
چون عشق در اینجا شکند پنجۀ شیران |
| جا داد در آن زلف سیه صید دل آری |
|
در خانۀ تاریکبود جای اسیران |
| ننگت ز چه از همرهی ماست ندانم |
|
ناچار سیاهی بود آنجا که امیران |
| هر جای که شهد است به گردش مگسانند |
|
وانجا که بود محتشمی خیل فقیران |
| نشگفتست اگر تیر ملامت خورم از خلق |
|
از گرسنه گان بی خبرانند چو سیران |
| گر بی بصران شنعتم از عشق تو گویند |
|
غم نیست که چون من همه چشمند بصیران |
| شهباز کجا صید کند صعوۀ مسکین |
|
در چشم بزرگان چو نیایند حقیران |
| بیدل ز چه دنبال جوانان روی آخر |
|
دانی که جوانان بگریزند ز پیران |
M rastgar ۱ اوت ۲۰۱۱، ساعت ۰۷:۴۵ (UTC)––––