خاقانی (غزلیات)/از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی) از خاقانی |
' |
| از بوالعجبی هردم رنگ دگر آمیزی | عیسی نهای و روزی صد رنگ برآمیزی | |
| ده رنگ دلی داری با هر که فراز آئی | یکرنگ شوی حالی چون آب و درآمیزی | |
| هردم جگرم سوزی گر زلف به کار آری | نه مشک خلل گیرد چون با جگر آمیزی | |
| صد زهر بیامیزی و در کام دلم ریزی | چون نوش کنم زهر ز آن صعبتر آمیزی | |
| خود کژدم زلفت را زهری است که جان کاهد | حاجب نبود گر تو زهری دگر آمیزی | |
| از یک نظر تنها، دل باختهام با تو | جان بازم اگر لطفی با آن نظر آمیزی | |
| گر هیچ شبی ز آن لب تسکین دلم سازی | از دیده گلاب آرم تا با شکر آمیزی | |
| شعر تر خاقانی چون در لبت آویزد | گوئی که همی آتش با آب درآمیزی | |
| قصد در خسرو کن تا چشم سعادت را | از گرد رکاب او کحلالبصر آمیزی |