خاقانی (غزلیات)/کو صبح که بار شب کشیدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (کو صبح که بار شب کشیدم) از خاقانی |
' |
| کو صبح که بار شب کشیدم | در راه بلا تعب کشیدم | |
| صبرم نکشید تا سحر زآنک | از موکب غم شغب کشیدم | |
| جان هم نکشد به حیله تا روز | من تا به سحر عجب کشیدم | |
| زنده به امید صبح ماندم | تا صبح بدین سبب کشیدم | |
| دارم ز خمار چشم میگون | بیآنکه می طرب کشیدم | |
| صبحا به گلاب ژاله بنشان | این درد سری که شب کشیدم | |
| بر چرخ کمان کشیدم از دل | کز آتش دل لهب کشیدم | |
| تیرم همه بر نشانه شد راست | هر چند کمان به چپ کشیدم | |
| پر آبله شد لبم ز بس تف | کز سینه به سوی لب کشیدم | |
| گویند لب تو را چه افتاد | این عذر نهم که تب کشیدم | |
| کردم طلب و نیافتم اهل | اکنون قدم از طلب کشیدم | |
| خاقانیوار خط واخواست | بر عالم بوالعجب کشیدم |