خاقانی (غزلیات)/زهر با یاد تو شکر گردد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (زهر با یاد تو شکر گردد) از خاقانی |
' |
| زهر با یاد تو شکر گردد | شام با روی تو سحر گردد | |
| درد عشق تو بوالعجب دردی است | که چو درمان کنم بتر گردد | |
| نتواند نشاند درد دلم | گر صفاهان به گلشکر گردد | |
| میکشم رطل عشق تا بغداد | هم کشم گر ز سر بدر گردد | |
| بر تو تا زندهام دگر نکنم | گرچه کار جهان دگر گردد | |
| برنگردم من از تو تا عمر است | آن ندانم که عمر بر گردد | |
| خاک روبی است بنده خاقانی | کز قبول تو نامور گردد | |
| بنده خاقانی از تو سرور گشت | بس نماند که تاجور گردد |