خاقانی (غزلیات)/وصل تو به وهم در نمیآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (وصل تو به وهم در نمیآید) از خاقانی |
' |
| وصل تو به وهم در نمیآید | وصف تو به گفت برنمیآید | |
| شد عمر و عماری وصال تو | از کوی امید در نمیآید | |
| وصل تو به وعده گفت میآیم | آمد اجل، او مگر نمیآید | |
| زان می که تو را نصیب خصمان است | یک جرعه مرا به سر نمیآید | |
| افسون مسیح بر تو میخوانم | افسوس که کارگر نمیآید | |
| خاقانی کی رسد به گرد تو | چون دولت راهبر نمیآید |