اوحدی مراغهای (غزلیات)/هرگزت عادت نبود این بیوفایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (هرگزت عادت نبود این بیوفایی) از اوحدی مراغهای |
' |
| هرگزت عادت نبود این بیوفایی | غیر ازین نوبت که در پیوند مایی | |
| من هم اول روز دانستم که بر من | زود پیوندی، ولی دیری نپایی | |
| میکنم یادت بهر جایی که هستم | گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟ | |
| رخ نمودن را نشانی نیست پیدا | نقد میبینم که رنجی مینمایی | |
| گر نپرسی حال من عیبی نباشد | کین شکستن خود نیرزد مومیایی | |
| چشم ما را روشنی از تست و بیتو | هرگزش ممکن نباشد روشنایی | |
| اوحدی بیگانه بود از آستانت | ورنه با هر کس که دیدم آشنایی |