اوحدی مراغهای (غزلیات)/ثوابست پرسیدن خستهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ثوابست پرسیدن خستهای) از اوحدی مراغهای |
' |
| ثوابست پرسیدن خستهای | که دور افتد از وصل پیوستهای | |
| سواران چابک سرد، گردمی | بسازند با پای آهستهای | |
| نمیدانم از زورمندان درست | جلادت نمودن بر اشکستهای | |
| به پایش فرو رفته خار جفا | ز دستش درافتاده گل دستهای | |
| چه داند که بر من چها میرود؟ | ز دام محبت برون جستهای | |
| کجا غصهی دل تواند نهفت؟ | چو من رخ به خون جگر شستهای | |
| بگو، ای صبا، قصهی اوحدی | چو پرسندت از حال پابستهای |