اوحدی مراغهای (غزلیات)/دوست با کاروان کن فیکون
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (دوست با کاروان کن فیکون) از اوحدی مراغهای |
' |
| دوست با کاروان کن فیکون | آمد از شهر لامکان بیرون | |
| عور گشت از لباس بیچونی | باز پوشید کسوت چه و چون | |
| گه بر آمد به صورت لیلی | گه در آمد به دیدهی مجنون | |
| گاه مشهور شد به آیت نور | گاه مذکور شد به سورهی نون | |
| چون به آب و زمین او بر رست | ریشه و بیخهای گوناگون | |
| پیش کافور و زنجبیل نهاد | عسل و تین و روغن و زیتون | |
| میسرشت این چهار جنس بهم | مدتی چون تمام شد معجون | |
| دردها را درو نهاد دوا | زهرها را ازو نبشت افسون | |
| اوحدی شربتی از آن بچشید | گشت دیوانه والجنون فنون |