اوحدی مراغهای (غزلیات)/اگر گوش بر دشمنانت نباشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (اگر گوش بر دشمنانت نباشد) از اوحدی مراغهای |
' |
| اگر گوش بر دشمنانت نباشد | لب من دمی بیدهانت نباشد | |
| ترا حسن و مالست و خوبی، ولیکن | چه سودست ازینها؟ چو آنت نباشد | |
| نشینی تو با هر کسی وز کسی من | چو پرسم نشانی، نشانت نباشد | |
| چه نخجیر کندر کمندت نیفتد؟ | چه ناچخ که اندر کمانت نباشد؟ | |
| نجویم طریقی، نپویم به راهی | که آمد شد کاروانت نباشد | |
| سری را، که پیوسته بر دوش دارم | نخواهم که بر آستانت نباشد | |
| لب خود بنه بر لب من، که سهلست | اگر نام من بر زبانت نباشد | |
| من از غصه صد پی دل خویشتن را | بسوزم، که از بهر جانت نباشد | |
| اگر اوحدی را ز وصل رخ خود | بسودی رسانی، زیانت نباشد |