صائب تبریزی (غزلیات)/عاشق سلسلهی زلف گرهگیرم من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | صائب تبریزی (غزلیات) (عاشق سلسلهی زلف گرهگیرم من) از صائب تبریزی |
' |
| عاشق سلسلهی زلف گرهگیرم من | روزگاری است که دیوانهی زنجیرم من | |
| نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه | محو یک نقش چو آیینهی تصویرم من | |
| مرغ بیپر به چه امید قفس را شکند؟ | ورنه دلتنگ ازین عالم دلگیرم من | |
| نشود دیدهی من باز چو بادام به سنگ | بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من | |
| هست با مردم دیوانه سر و کار مرا | دل همان طفل مزاج است اگر پیرم من | |
| بهر آزادی من شب همه شب مینالد | بس که از بیگنهی بار به زنجیرم من | |
| گر چه صائب شود از من گره عالم باز | عاجز قوت سرپنجهی تقدیرم من |