دیوان شمس/تا با تو قرین شدهست جانم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (تا با تو قرین شدهست جانم) از مولوی |
' |
| تا با تو قرین شدهست جانم | هر جا که روم به گلستانم | |
| تا صورت تو قرین دل شد | بر خاک نیم بر آسمانم | |
| گر سایه من در این جهان است | غم نیست که من در آن جهانم | |
| من عاریهام در آن که خوش نیست | چیزی که بدان خوشم من آنم | |
| در کشتی عشق خفتهام خوش | در حالت خفتگی روانم | |
| امروز جمادها شکفتهست | امروز میان زندگانم | |
| چون علم بالقلم رهم داد | پس تخته نانبشته خوانم | |
| چون کان عقیق در گشادهست | چه غم که خراب شد دکانم | |
| زان رطل گران دلم سبک شد | گر دل سبک است سرگرانم | |
| ای ساقی تاج بخش پیش آ | تا بر سر و دیدهات نشانم | |
| جز شمع و شکر مگوی چیزی | چیزی بمگو که من ندانم |