دیوان شمس/ز زندان خلق را آزاد کردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ز زندان خلق را آزاد کردم) از مولوی |
' |
| ز زندان خلق را آزاد کردم | روان عاشقان را شاد کردم | |
| دهان اژدها را بردریدم | طریق عشق را آباد کردم | |
| ز آبی من جهانی برتنیدم | پس آنگه آب را پرباد کردم | |
| ببستم نقشها بر آب کان را | نه بر عاج و نه بر شمشاد کردم | |
| ز شادی نقش خود جان می دراند | که من نقش خودش میعاد کردم | |
| ز چاهی یوسفان را برکشیدم | که از یعقوب ایشان یاد کردم | |
| چو خسرو زلف شیرینان گرفتم | اگر قصد یکی فرهاد کردم | |
| زهی باغی که من ترتیب کردم | زهی شهری که من بنیاد کردم | |
| جهان داند که تا من شاه اویم | بدادم داد ملک و داد کردم | |
| جهان داند که بیرون از جهانم | تصور بهر استشهاد کردم | |
| چه استادان که من شهمات کردم | چه شاگردان که من استاد کردم | |
| بسا شیران که غریدند بر ما | چو روبه عاجز و منقاد کردم | |
| خمش کن آنک او از صلب عشق است | بسستش اینک من ارشاد کردم | |
| ولیک آن را که طوفان بلا برد | فروشد گر چه من فریاد کردم | |
| مگر از قعر طوفانش برآرم | چنانک نیست را ایجاد کردم | |
| برآمد شمس تبریزی بزد تیغ | زبان از تیغ او پولاد کردم |