دیوان شمس/پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (پیام کرد مرا بامداد بحر عسل) از مولوی |
' |
| پیام کرد مرا بامداد بحر عسل | که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل | |
| به روزه دار نیاید ز آب جز بانگی | ولیک عاقبت آن بانگ هم رسد به عمل | |
| سماع شرفه آبست و تشنگان در رقص | حیات یابی از این بانگ آب اقل اقل | |
| بگوید آب ز من رستهای به من آیی | به آخر آن جا آیی که بودهای اول | |
| به جان و سر که از این آب بر سر ار ریزد | هزار طره بروید ز مشک بر سر کل | |
| شراب خوار که نامیخت با شراب این آب | کشد خمار پیاپی تو باش لاتعجل |