دیوان شمس/هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش) از مولوی |
' |
| هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش | با زهره درآ گویان در حلقه مستانش | |
| هر جان که بود محرم بیدار کنش آن دم | وان کو نبود محرم تا حشر بخسبانش | |
| میگو سخنش بسته در گوش دل آهسته | تا کفر به پیش آرد صد گوهر ایمانش | |
| یک برق ز عشق شه بر چرخ زند ناگه | آتش فتد اندر مه برهم زند ارکانش | |
| آن جا که عنایتها بخشید ولایتها | آن جا چه زند کوشش آن جا چه بود دانش | |
| آن جا که نظر باشد هر کار چو زر باشد | بیدست برد چوگان هر گوی ز میدانش | |
| شمس الحق تبریزی کو هر دل بیدل را | میآرد و میآرد تا حضرت سلطانش |