دیوان شمس/ساقی برخیز کان مه آمد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ساقی برخیز کان مه آمد) از مولوی |
' |
| ساقی برخیز کان مه آمد | بشتاب که سخت بیگه آمد | |
| ترکانه بتاز وقت تنگست | کان ترک ختا به خرگه آمد | |
| در وهم نبود این سعادت | اقبال نگر که ناگه آمد | |
| عاشق چو پیاله پر ز خون بود | چون ساغر می به قهقه آمد | |
| با چون تو مه آنک وقت دریافت | تعجیل نکرد ابله آمد | |
| از خرمن عشق هر کی بگریخت | کاهست به خرمن که آمد | |
| بی گه شد و هر کی اوست مقبل | بگریخت ز خود به درگه آمد | |
| اندر تبریزهای و هوییست | آن را که ز هجر با ره آمد |