دیوان شمس/بازرسیدیم ز میخانه مست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (بازرسیدیم ز میخانه مست) از مولوی |
' |
| بازرسیدیم ز میخانه مست | بازرهیدیم ز بالا و پست | |
| جمله مستان خوش و رقصان شدند | دست زنید ای صنمان دست دست | |
| ماهی و دریا همه مستی کنند | چونک سر زلف تو افتاده شست | |
| زیر و زبر گشت خرابات ما | خنب نگون گشت و قرابه شکست | |
| پیر خرابات چو آن شور دید | بر سر بام آمد و از بام جست | |
| جوش برآورد یکی می کز او | هست شود نیست شود نیست هست | |
| شیشه چو بشکست و به هر سوی ریخت | چند کف پای حریفان که خست | |
| آن که سر از پای نداند کجاست | مست فتادست به کوی الست | |
| باده پرستان همه در عشرتند | تنتن تنتن شنو ای تن پرست |