سعدی (غزلیات)/مپندار از لب شیرین عبارت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (مپندار از لب شیرین عبارت) از سعدی |
' |
| مپندار از لب شیرین عبارت | که کامی حاصل آید بی مرارت | |
| فراق افتد میان دوستداران | زیان و سود باشد در تجارت | |
| یکی را چون ببینی کشته دوست | به دیگر دوستانش ده بشارت | |
| ندانم هیچ کس در عهد حسنت | که بادل باشد الا بی بصارت | |
| مرا آن گوشه چشم دلاویز | به کشتن میکند گویی اشارت | |
| گر آن حلوا به دست صوفی افتد | خداترسی نباشد روز غارت | |
| عجب دارم درون عاشقان را | که پیراهن نمیسوزد حرارت | |
| جمال دوست چندان سایه انداخت | که سعدی ناپدیدست از حقارت |