خواجوی کرمانی (غزلیات)/اشارت کرده بودی تا بیایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (اشارت کرده بودی تا بیایم) از خواجوی کرمانی |
' |
| اشارت کرده بودی تا بیایم | بگو چون بی سر و بی پا بیایم | |
| من شوریده دل را از ضعیفی | ندانی باز اگر فردا بیایم | |
| گرم رانی بگو تا باز گردم | وگر خوانی بفرما تا بیایم | |
| بهر منزل که فرمایی بدیده | چه جابلقا چه جابلسا بیایم | |
| اگر برفست وگر باران نترسم | اگر بادست وگر سرما بیایم | |
| اگر خواهی که با تنها نباشم | نه با تنها من تنها بیایم | |
| وگر گوئی بیا تا قعر دریا | ز بهر لل لالا بیایم | |
| بدان جایی که گوهر میتوان یافت | اگر کوهست و گر دریا بیایم | |
| ایا کوی تو منزلگاه خواجو | چه فرمایی نیایم یا بیایم |