خواجوی کرمانی (غزلیات)/حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد) از خواجوی کرمانی |
' |
| حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد | خمار آلودهئی آخر شرابی هم نمیارزد | |
| خرابی همچو من کو مست در ویرانها گردد | اگر گنجی نمیارزد خرابی هم نمیارزد | |
| سزد چون دعد اگر هر دم برآرم بی رباب افغان | که این مجلس که من دارم ربابی هم نمیارزد | |
| گدایی کو کند دائم دعای دولت سلطان | گر انعامی نمیشاید ثوابی هم نمیارزد | |
| بدین توسن کجا یارم که با او همعنان باشم | که این مرکب که من دارم رکابی هم نمیارزد | |
| بگوی این پیک مشتاقان بدانحضرت که مهجوری | سلامی گر نمیشاید جوابی هم نمیارزد ؟ | |
| چه باشد گر غریبی را بمکتوبی کنی خرم | بغربت ماندهئی آخر خطایی هم نمیارزد | |
| بیا بر چشم من بنشین اگر سرچشمهئی خواهی | سر آبی چنین آخر سرابی هم نمیارزد | |
| تو در خواب خوش نوشین و من در حسرت خوابی | دریغ این چشم بیدارم که خوابی هم نمیارزد | |
| بدین مخمور دردی نوش از آن می شربتی در ده | دل محرور بیماری لعابی هم نمیارزد | |
| تو آب زندگی داری و خواجو تشنه جان داده | دریغا جان مستسقی ببی هم نمیارزد |