عطار (غزلیات)/ای مرا زندگی جان از تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (ای مرا زندگی جان از تو) از عطار |
' |
| ای مرا زندگی جان از تو | زنده بینم همه جهان از تو | |
| به زمین می فرو شود خورشید | هر شب از شرم، پر فغان از تو | |
| گر زبانی دهی به یک شکرم | شکر گویم به صد زبان از تو | |
| دست چون در کمر کنم با تو | که کمر ماند بی میان از تو | |
| بار ندهی و پیش خود خوانی | این چه شیوه است صد فغان از تو | |
| دل ز من بردی و نگفتم هیچ | لیک جان کردهام نهان از تو | |
| نتوانم که باز خواهم دل | که مرا هست بیم جان از تو | |
| جان رها کن به من چو دل بردی | کین بدادم ز بیم آن از تو | |
| دعوی صبر چون کنم که مرا | صبر کفر است یک زمان از تو | |
| اثر وصل تو کسی یابد | که شود محو جاودان از تو | |
| تا نشانی ز خلق میماند | نتوان یافت نشان از تو | |
| عاشقان را خط امان دادی | نیست عطار را امان از تو |