انقلاب مشروطه - اشغال ایران از سوی ارتش روسیه و کشتار مشروطهخواهان - مبارزه مردم علیه بازگرداندن محمدعلی میرزا به پادشاهی: تفاوت میان نسخهها
Bellavista (گفتگو | مشارکتها) (اصلاح فاصلهٔ مجازی) |
Bellavista (گفتگو | مشارکتها) بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
'''اشغال ایران از سوی ارتش روسیه و کشتار همگانی مردم آذربایجان''' | '''اشغال ایران از سوی ارتش روسیه و کشتار همگانی مردم آذربایجان''' | ||
[[پرونده:AmanOllahZiaAldolehJahanbany.gif|thumb|left|200px|امانالله ضیاءالدوله (جهانبانی) فرمانده لشکر آذربایجان]] | |||
== آغاز کشتار در تبریز == | == آغاز کشتار در تبریز == | ||
روزی که التیماتوم دولت روسیه به دولت ایران رسید و مردم تبریز از آن آگاه شدند، مردم تبریز دلهایشان آکنده از اندوه شد. زیرا میدانستند که سنگینی التیماتوم روسیه و اشغال ایران به گردن آذربایجان خواهد افتاد. روز ۸ آذر ماه ۱۲۹۰ انجمن ایالتی آذربایجان به نام مردم آذربایجان تلگرافی به مجلس شورای ملی و کابینه فرستاد و خواستار شد که دولت در برابر التیماتوم روسیه ایستادگی نماید. پنجشنبه ۲۹ آذر ماه ۱۳۲۹ شامگاه دو تن سرباز روسی به بهانه اینکه میخواهند سیم تلفن را میانه باغ شمال و کنسولگری روسیه درست کنند، جلوی در شهربانی آمدند و خواستند بالای بام شهربانی بروند. حسین پاسبان به ایشان پروانه نداد و سربازان روسی بازگشتند. اندک زمانی پس از آن سربازان همراه یک افسر روسی بازگشتند. افسر پرسید کدام پاسبان جلوی شما را گرفت؟ آنان حسین را نشان دادند. افسر روسی نیز تپانچهاش را کشید و حسین پاسبان و یک سرباز گارد را کشت. پیش از برآمدن خورشید انبوه سربازان روسی ناگهان ساختمان شهربانی، عالیقاپو و دیگر ادارههایی که در آن پیرامون بود و همچنین ارگ تبریز را گرفتند و در آن تاریک و روشن هوا هر را دیدند، کشتند. با روشن شدن هوا دستههای سرباز روسی و قزاق به بازار و کوچهها ریختند تا از رزمندگان مشروطه مجاهدان تفنگها و فشنگها را بگیرند. در این زمان سربازان روسی گِرد خانه امیر حشمت را که ریاست شهربانی و اداره لشکر را داشت گرفتند. نایبالایاله و امیر حشمت از چگونگی آگاه شدند ولی کاری نمیتوانستند بکنند. سربازان و قزاقهای روسی سر کوچهها را بسته بودند و هر که را می دیدند پول و ساعت آنها را میگرفتند و بسیاری را لخت میکردند، کتک میزدند یا اگر گمان میبردند که کسی تپانچه دارد از دور وی را با گلوله از پای در میآوردند. | روزی که التیماتوم دولت روسیه به دولت ایران رسید و مردم تبریز از آن آگاه شدند، مردم تبریز دلهایشان آکنده از اندوه شد. زیرا میدانستند که سنگینی التیماتوم روسیه و اشغال ایران به گردن آذربایجان خواهد افتاد. روز ۸ آذر ماه ۱۲۹۰ انجمن ایالتی آذربایجان به نام مردم آذربایجان تلگرافی به مجلس شورای ملی و کابینه فرستاد و خواستار شد که دولت در برابر التیماتوم روسیه ایستادگی نماید. پنجشنبه ۲۹ آذر ماه ۱۳۲۹ شامگاه دو تن سرباز روسی به بهانه اینکه میخواهند سیم تلفن را میانه باغ شمال و کنسولگری روسیه درست کنند، جلوی در شهربانی آمدند و خواستند بالای بام شهربانی بروند. حسین پاسبان به ایشان پروانه نداد و سربازان روسی بازگشتند. اندک زمانی پس از آن سربازان همراه یک افسر روسی بازگشتند. افسر پرسید کدام پاسبان جلوی شما را گرفت؟ آنان حسین را نشان دادند. افسر روسی نیز تپانچهاش را کشید و حسین پاسبان و یک سرباز گارد را کشت. پیش از برآمدن خورشید انبوه سربازان روسی ناگهان ساختمان شهربانی، عالیقاپو و دیگر ادارههایی که در آن پیرامون بود و همچنین ارگ تبریز را گرفتند و در آن تاریک و روشن هوا هر را دیدند، کشتند. با روشن شدن هوا دستههای سرباز روسی و قزاق به بازار و کوچهها ریختند تا از رزمندگان مشروطه مجاهدان تفنگها و فشنگها را بگیرند. در این زمان سربازان روسی گِرد خانه امیر حشمت را که ریاست شهربانی و اداره لشکر را داشت گرفتند. نایبالایاله و امیر حشمت از چگونگی آگاه شدند ولی کاری نمیتوانستند بکنند. سربازان و قزاقهای روسی سر کوچهها را بسته بودند و هر که را می دیدند پول و ساعت آنها را میگرفتند و بسیاری را لخت میکردند، کتک میزدند یا اگر گمان میبردند که کسی تپانچه دارد از دور وی را با گلوله از پای در میآوردند. | ||
نسخهٔ ۱۳ مهٔ ۲۰۱۳، ساعت ۱۶:۲۳
| انقلاب مشروطه - از استبداد صغیر تا فتح تهران | درگاه انقلاب مشروطه | انقلاب مشروطه - مجلس شورای ملی دوره قانونگذاری دوم - مبارزه علیه استعمار |
اشغال ایران از سوی ارتش روسیه و کشتار همگانی مردم آذربایجان
آغاز کشتار در تبریز
روزی که التیماتوم دولت روسیه به دولت ایران رسید و مردم تبریز از آن آگاه شدند، مردم تبریز دلهایشان آکنده از اندوه شد. زیرا میدانستند که سنگینی التیماتوم روسیه و اشغال ایران به گردن آذربایجان خواهد افتاد. روز ۸ آذر ماه ۱۲۹۰ انجمن ایالتی آذربایجان به نام مردم آذربایجان تلگرافی به مجلس شورای ملی و کابینه فرستاد و خواستار شد که دولت در برابر التیماتوم روسیه ایستادگی نماید. پنجشنبه ۲۹ آذر ماه ۱۳۲۹ شامگاه دو تن سرباز روسی به بهانه اینکه میخواهند سیم تلفن را میانه باغ شمال و کنسولگری روسیه درست کنند، جلوی در شهربانی آمدند و خواستند بالای بام شهربانی بروند. حسین پاسبان به ایشان پروانه نداد و سربازان روسی بازگشتند. اندک زمانی پس از آن سربازان همراه یک افسر روسی بازگشتند. افسر پرسید کدام پاسبان جلوی شما را گرفت؟ آنان حسین را نشان دادند. افسر روسی نیز تپانچهاش را کشید و حسین پاسبان و یک سرباز گارد را کشت. پیش از برآمدن خورشید انبوه سربازان روسی ناگهان ساختمان شهربانی، عالیقاپو و دیگر ادارههایی که در آن پیرامون بود و همچنین ارگ تبریز را گرفتند و در آن تاریک و روشن هوا هر را دیدند، کشتند. با روشن شدن هوا دستههای سرباز روسی و قزاق به بازار و کوچهها ریختند تا از رزمندگان مشروطه مجاهدان تفنگها و فشنگها را بگیرند. در این زمان سربازان روسی گِرد خانه امیر حشمت را که ریاست شهربانی و اداره لشکر را داشت گرفتند. نایبالایاله و امیر حشمت از چگونگی آگاه شدند ولی کاری نمیتوانستند بکنند. سربازان و قزاقهای روسی سر کوچهها را بسته بودند و هر که را می دیدند پول و ساعت آنها را میگرفتند و بسیاری را لخت میکردند، کتک میزدند یا اگر گمان میبردند که کسی تپانچه دارد از دور وی را با گلوله از پای در میآوردند.
کوتاه زمانی نگذشته بود که ارتش روسیه تیراندازی را از روی بامهای کاروانسراها و دیگر جاها آغاز کردند. تلفنی به همه کلانتریها آماده باش داده شد. ثقهالاسلام و بیشتر نمایندگان انجمن ایالتی در خانه ضیاءالدوله گرد آمده بودند. ضیاأالدوله دستور داد که کارگزار نامهای به کنسول روس بنویسد و خواهش کند که روسیان دیگر تبریز و مردم را گلولهباران نکنند و واپس نشینند تا در پیرامون این رخداد گفتگو شود. نامههای دیگری نیز به دیگر کنسولگریها نوشته شد ولی هیچ یک از نامهها دستآوردی نداشت. کنسول روسیه پاسخ داد که نایبالایاله بایستی که تفنگهای مجاهدان را بگیرد تا وی از رییس سپاه روسیه درخواست کند که تیراندازی را بازایستاند.
در این میان کلانتریها پیاپی تلفن میکردند و دستور میخواستند. امیر حشمت نیز همچنان در خانه خود میان شلیک گلولهها مانده بود و چاره میخواست. ضیاءالدوله و نمایندگان و ثقهالاسلام زمانی که از اندیشه پلید روسیان آگاه شدند، دستور دادند برای نگهداری جان خود جنگ کنید. ناگهان مجاهدان به جنگ برخاستند و از چندین سو به زد و خورد پرداختند. امیر حشمت با پیرامونیان خود بیرون آمد و در کوچهها جنگ را فروزان کردند. کربلایی حسین آقا جنگ نخست را با روسیانی که از سر پل آجی باز میگشتند آغاز کرد. روسیان در میدان کاهفروشان به کربلایی حسین آقا و رزمندگانش برخوردند و از هر دو سو شماری کشته شدند و سرانجام روسیان پا به فرار گذاشتند. مشهدی محمد علیخان از سمت بازار و اسدآقا خان از لیلاوا به پیشروی پرداختند. هر دسته از هر کجا بودند به روسیان تاختند. از مارالان حاج حسینخان با باغ شمال که روسیان جای گرفته بودند زد و خورد سختی میکرد و از ارک دو توپ پاسخ گلولههای روسیان را میداد.
مجاهدان میکشتند و کشته میشدند. سراسر تبریز شورید اسد آقا خان که از لیلاوا پیش میآمد در "مهادمهین" با سنگر ودنسکی که قزاقان با شصت تیر آنجا بودند روبرو شد از دو سو رزم سختی درگرفت و یک سرکرده با چند تن قزاق به خاک افتادند و تنی چند نیز زخمی شدند، سرانجام روسیان سنگر را رها کردند و به کنسولگری روسیه پناه بردند. مجاهدان شصت تیر و ابزار جنگی و چند اسبی را به دست آوردند و به پیشروی پرداختند. در پیرامون ارک مجاهدان گام به گام جنگکنان آنان را پس می راندند و از دو سو کشته میشدند. در اینجا گروهی سرباز روسی خود را به خانه مردی که کارش سلمانی بود انداختند و آنجا سنگر گرفتند و هر که میخواست نزدیک شود را آماج تیرش میساختند. در این میان حاج بابا خان اردبیلی با دسته خود رسید و روسیان را از پای درآوردند. این همان خانهای است که روسیان ویران کردند و سلمانی و شاگردش را به دار آویختند.
مجاهدان پیرامون ارک را از سپاه روس پاک کردند و امیرحشمت از آنسوی تا عالی قاپو رسید. قزاقان ایرانی که روسیان با خود آورده بودند به مجاهدان پیوستند و تنی چند از قزاقان ایرانی در گرفتن عالی قاپو کشته شدند. شهباز از مجاهدان نیز کشته شد. گروهی از مجاهدان به سراغ سربازان ارتش روسیه که در اداره شهربانی به مردم تیراندازی میکردند رفتند و از پشت بام و این سو و آن سو گرد آنان را گرفتند روسیان راه گریز نداشتند. مجاهدان نخواستند که سربازان روسی را بکشند، بدین روی رجب سرابی که در مردانگیهای آن روز یکی از پیشگامان بود چون زبان روسی میدانست از سنگر بیرون آمد و به روسیان که بیش از پنجاه تن بودند، پیشنهاد کرد که تفنگها را زمین بگذارند و در ایمنی بیرون روند و مویی از سر کسی کم نخواهد شد. به هنگام گفتن این سخنان، یکی از روسیان با تیر به دهان رجب سرابی زد و او همانجا جان داد.. مجاهدان با دیدن این به جنگ پرداختند و در کوتاه زمانی روسیان را از پای درآوردند. به گفته امیرحشمت سلطان علی وابش و یوسف از مجاهدان به نام در این جنگ بودند و در همین جنگ نایب محمود برادر نایب محمد آقا کشته شد. عالی قاپو و شهربانی به دست مجاهدان افتاد و آقای بلوری نیز با دستهای از نوبر به شهربانی رسید و جنگ همچنان دنباله داشت.
عالی قاپو در کانون شهر تبریز و اداره شهربانی در کنار آن قرارداشت. کاروانسرای محمداف نیز در همان نزدیکیها بود. سربازان روسی که از اردبیل آمده بودند، کاروانسرا را استوار و در مرکز شهر برای سنگرگاه مناسب دیدند تا از کانون شهر تا باغ شمال راهها در دست ایشان بماند. مجاهدان با کاروانسرا به جنگ پرداختند و مشهدی محمد عمواغلی نیز با رزمندگانش از کوی سرخاب نیز به کارزار رسید. باران گلوله میبارید و مجاهدان دیگر از جان گذشته میجنگیدند. زد و خورد بالا گرفت، و شمار بسیاری از سرباز روسیان کشته شدند و دیگران سراسیمه سنگرها را رها کردند و به سوی باغ شمال گریختند و روز به پایان رسیده بود و خواه ناخواه جنگ فرونشست.
آدینه ۳۰ آذر ماه تبریز آرام بود و ضیاءالدوله تلگرافی درباره چگونگی جنگ با روسیان به وزارت داخله[۱] فرستاد و دستور خواست. بر پایه تلگرافهای رسیده به وزارت داخله گارگزار وزارتخانه گزارشی به وزارت خارجه برای آگاهی فرستاد. [۲] در این روز پیش از پگاه جنگ آغاز شد. روسیان که باغ شمال و ارک را گرفته بودند به تیراندازی و پرتاب توپ پرداختند سختی ایستادگی میکردند. در این روز در مارالان نیز جنگ سختی درگرفت. ارتش روسیه خانه به خانه میرفتند و تاراج میکردند و زن و مرد و بزرگ و کوچک را میکشتند و بسیاری را در تنور انداختند و رویشان نفت ریختند و آتش زدند. حاج حسین خان به خونخواهی می رزمید و بسیاری از روسیان را از پای درآورد.
در آذربایجان از کشتار ارتش روسیه، خون به پا بود و کار به جایی رسید که قرهباغیان که وابسته به روسیان بودند و بدخواهان مشروطه دَوَچیان کینهها را کنار گزاردند و به انجمن ایالتی آمدند و خواستار تفنگ و فشنگ شدند و با مجاهدان همگام شدند. همه میدانستند که ارتش روسیه بیش از چندین صد هزار تن سپاه دارد و جنگ با آنان به جایی نخواهد رسید. از سوی دیگر در این روز روسیان به بازارچههای نوبر و مقصودیه و خیابان ریختند و همه جا را چپاول کردند. مجاهدان بانک روس و بانک شاهنشاهی و دیگر تجارتخانههای وابستگان روس و انگلیس را پاسداری میکردند. امیر حشمت بسیار در نگهبانی از بانک روس پافشاری میکرد. در همه این درگیریها گزندی و یا زیانی به اروپاییان و یا مسیحیان نرسید. انگلیسیان با همه پلیدیشان این را همه جا گواهی کردند. شامگاه دستوری از سفارت روسیه به کنسولگری در تبریز رسید و کنسول روسیه با بودن کنسول انگلیس و فرانسه و تنی چند از ایرانیان چون ضیاءالدوله و ثقهالاسلام درباره پایان دادن به جنگ گفتگو کردند و قرار شد که از فردا جنگ نکنند ولی چون راه میان کنسولگری و باغ شمال بسته بود و تلفون هم پاره شده بود، کنسول نتوانست پیام به لشکرگاه روسیان بفرستد.
فردای آن روز ۱ دی ماه ۱۲۹۰ با برآمدن خورشید غرش توپ و تیراندازی میان باغ شمال و ارک آغاز شد. بسیاری از مردم در آن سرمای سخت زمستان خانههای خود را رها کردند و به جاهای دیگر گریختند و از بسته بودن نانواییها و کمبود خوراکی در سختی بودند. از ایروان یک سپاه با توپخانه در راه تبریز بودند. مجاهدان با یک یورش توانستند روسیان را از باغ شمال بیرون رانند. روسیان روش دیگری را پیش گرفتند و دیوارهای خانهها را شکافتند و خانه به خانه جلو میرفتند و مانند مارالان زن و مرد و پیر و کودک را دو تن دو تن به یکدیگر با سیم بستند و نفت روی آنها ریختند و مردم را آتش زدند. درندگی که روسیان در این روز نشان دادند بی مانند بود. زمانی که روسیان از باغ شمال بیرون آمدند به خانه ختاییان خانواده بازرگانی بزرگی در تبریز بودند که دارایی فراوانی داشتند و در کوچه صدر زندگی میکردند و چندین خانه کناری نیز از آنان بود. روسیان که از دو سال و نیم پیش در باغ شمال لشکرگاه زده بودند این خانواده و خانههای آنان را به خوبی میشناختند. روسیان به خانه حاج علی آقا برادر بزرگ ختاییان ریختند و هفت تن حاج علی آقا و همسر آبستن وی، محسن پسرشان و سه تن نوکر و یک پسر آنها را به گلوله بستند و در برابر ده تن دیگر که زخمی شده بودند و در زیرزمین گردآمده بودند را دستگیر کردند و به تاراج خانه پرداختند و هر اتاقی را که چپاول میکردند با تلمبه بنزین میپاشیدند و آتش می زندند. روسیان به خانههای دیگر این خانواده ریختند و خانهها را تاراج کردند و آتش زندند هر که را که زنده مانده بود گرفتارکردند و به باغ شمال بردند و در اتاقهای باغبانان زندانی کردند. مردم پس از شامگاه از آنچه که به خانواده ختاییان گذشت آگاهی یافتند و از ترس از پیشروی بازماندند. روسیان همه جا پراکنده کردند که جنگ را مجاهدان آغاز کردند و تهران نیز این دروغها را باور کرد. ضیاءالدوله تلگراف دیگری به تهران فرستاد و آگاهیهای درست درباره آنچه در تبریز گذشت را به تهران داد.[۳]
بیرون کردن مجاهدان از تبریز
روز ۲ دی ماه ۱۲۹۰ بار دیگر کنسول روسیه با کنسول دیگر کشورها با ثقهالاسلام و ضیاءالدوله و نمایندگان انجمن ایالتی آذربایجان به گفتگو نشستند. دستآورد این گفتگو این بود که مجاهدان را پیش از غروب از جنگیدن بازایستاندند و ناگزیر شدند که از تبریز بیرون روند. روسیان از زیر فشار مجاهدان بیرون آمدند با آن که مجاهدان میتوانستند با آسانی ریشه روسیان را از شهر بکَنند. گفتگوهای آشتی کنسول روسیه نیرنگی بیش نبود، کنسول میخواست زمان بخرد تا لشکرهای ایروان و تفلیس که در راه بودند برسند. به هر روی تهران دوباره اشتباه کرد، مجلس شورای ملی بسته شد و رشته کار به دست ناصرالملک و همراهانش افتاد.
روز دوشنبه ۳ دی ماه بار دیگر درباره آشتی گفتگو شد و قرار بر این شد که مجاهدان تفنگهای خود را بدهند و پی کار خود بروند و یا از تبریز بیرون روند. ضیاءالدوله همچنان نایبالایاله بماند. روسیان نیز از خانواده ختایی آنان که زنده ماندهاند، رها کنند. امیر حشمت و یاران او باور نداشتند که روسیان بر سر این پیمان بمانند ولی ضیاءالدوله و ثقهالاسلام و نمایندگان انجمن ایالتی در فرمانبرداری از دستور دولت پافشاری میکردند.
منبع
