سعدی (قصاید فارسی)/بسی صورت بگردیدست عالم: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|بسی صورت بگردیدست عالم|وزین صورت بگردد عاقبت هم}} | {{ب|بسی صورت بگردیدست عالم|وزین صورت بگردد عاقبت هم}} | ||
{{ب|عمارت با سرای دیگر انداز|که دنیا را اساسی نیست محکم}} | {{ب|عمارت با سرای دیگر انداز|که دنیا را اساسی نیست محکم}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۶:۴۹
| ' | سعدی (قصاید فارسی) (بسی صورت بگردیدست عالم) از سعدی |
' |
| بسی صورت بگردیدست عالم | وزین صورت بگردد عاقبت هم | |
| عمارت با سرای دیگر انداز | که دنیا را اساسی نیست محکم | |
| مثال عمر، سر بر کرده شمعیست | که کوته باز میباشد دمادم | |
| و یا برف گدازان بر سر کوه | کزو هر لحظه جزوی میشود کم | |
| بسا خاکا به زیر پای نادان | که گر بازش کنی دستست و معصم | |
| نه چشم طامع از دنیا شود سیر | نه هرگز چاه پر گردد به شبنم | |
| گل فرزند آدم خشت کردند | نمیجنبد دل فرزند آدم | |
| به سیم و زر نکونامی به دست آر | منه بر هم که برگیرندش از هم | |
| فریدون را سرآمد پادشاهی | سلیمان را برفت از دست، خاتم | |
| به نیشی میزند دوران گیتی | که آن را تا قیامت نیست مرهم | |
| وفاداری مجوی از دهر خونخوار | محالست انگبین در کام ارقم | |
| به نقل از اوستادان یاد دارم | که شاهان عجم کیخسرو و جم | |
| ز سوز سینهی فریاد خوانان | چنان پرهیز کردندی که از سم | |
| که موران چون به گرد آیند بسیار | به تنگ آید روان در حلق ضیغم | |
| و ما من ظالم الا و یبلی | و ان طال المدی یوما باظلم | |
| سخن را روی در صاحبدلانست | نگویند از حرم الا به محرم | |
| حرامش باد ملک و پادشاهی | که پیشش مدح گویند از قفا ذم | |
| عروس زشت زیبا چون توان دید | وگر بر خود کند دیبای معلم | |
| اگر مردم همین بالا و ریشند | به نیزه نیز بربستست پرچم | |
| سخن شیرین بود پیر کهن را | ندانم بشنود نوئین اعظم | |
| جهانسالار عادل انکیانو | سپهدار عراق و ترک و دیلم | |
| که روز بزم بر تخت کیانی | فریدونست و روز رزم رستم | |
| چنین پند از پدر نشنوده باشی | الا گر هوشمندی بشنو از عم | |
| چو یزدانت مکرم کرد و مخصوص | چنان زی در میان خلق عالم | |
| که گر وقتی مقام پادشاهیت | نباشد، همچنان باشی مکرم | |
| نه هر کس حق تواند گفت گستاخ | سخن ملکیست سعدی را مسلم | |
| مقامات از دو بیرون نیست فردا | بهشت جاودانی یا جهنم | |
| بکار امروز تخم بیک نامی | که فردا برخوری والله اعلم | |
| مدامت بخت و دولت همنشین باد | به دولت شادمان از بخت خرم | |
| به دست راست قید باز اشهب | به دست چپ عنان خنگ ادهم | |
| سر سالت مبارک باد و میمون | سعادت همره و اقبال همدم | |
| محرم بر حسود ملک و جاهت | که ماند زنده تا دیگر محرم |