انوری (قصاید)/ملک هم بر ملک قرار گرفت: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|ملک هم بر ملک قرار گرفت|روزگار آخر اعتبارگرفت}} | {{ب|ملک هم بر ملک قرار گرفت|روزگار آخر اعتبارگرفت}} | ||
{{ب|بیخ اقبال باز نشو نمود|شاخ انصاف باز بار گرفت}} | {{ب|بیخ اقبال باز نشو نمود|شاخ انصاف باز بار گرفت}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۹ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۱۵:۰۴
| ' | انوری (قصاید) (ملک هم بر ملک قرار گرفت) از انوری |
' |
| ملک هم بر ملک قرار گرفت | روزگار آخر اعتبارگرفت | |
| بیخ اقبال باز نشو نمود | شاخ انصاف باز بار گرفت | |
| مدتی ملک در تزلزل بود | عاقبت بر ملک قرار گرفت | |
| ملک تاجبخش و تاج ملوک | کز یمین ملک در یسار گرفت | |
| آنچه ملکی به یک سوال بداد | وانکه ملکی به یک سوار گرفت | |
| صبع تیغیش چو از نیام بتافت | آفتاب آسمان حصار گرفت | |
| عکس بزمش چو بر سپهر افتاد | خانهی زهره زو نگار گرفت | |
| رزم او را فلک تصور کرد | ساحتش تیغ آبدار گرفت | |
| بزم او را زمانه یاد آورد | فکرتش نقش نوبهار گرفت | |
| سایهی حلم بر زمین افکند | گوهر خاک ازو وقار گرفت | |
| شعلهی باس بر اثیر کشید | گنبد چرخ ازو شرار گرفت | |
| ملکا، خسروا، خداوندا | این سه نام از تو افتخار گرفت | |
| نه به انگشت عد و حصر قضا | چرخ جود ترا شمار گرفت | |
| نه به معیار جزو و کل قدر | بار حلم ترا عیار گرفت | |
| همه عالم شعار عدل تو داشت | ملک عالم همان شعار گرفت | |
| پای ملک استوار اکنون گشت | که رکاب تو استوار گرفت | |
| روز چند از سر خطا بینی | ملک ازین خطه گر کنار گرفت | |
| سایه بر کار خصم نفکندی | گرچه زاندازه بیش کار گرفت | |
| خجل اینک به عذر باز آمد | سر بخت تو در کنار گرفت | |
| همتت بیضرورتی دو سه روز | انفرادی به اختیار گرفت | |
| گوشهای از جهان بدو بگذاشت | گوشهی تخت شهریار گرفت | |
| تا به پایش زمانه خار سپرد | تا به دستش زمانه مار گرفت | |
| روز هیجا که از طرادهی لعل | موکبت شکل لالهزار گرفت | |
| کارزار از هزاهز سپهت | صورت قهر کردگار گرفت | |
| از نهیب تو شیر گردون را | آب ناخورده پیشیار گرفت | |
| فتنه را زارزوی خواب امان | هوس کوک و کوکنار گرفت | |
| ای به خواری فتاده هر خصمی | کاثر خصمی تو خوار گرفت | |
| خصم اگر غره شد به مستی ملک | چون دماغش ز می بخار گرفت | |
| پای در دامن امل بنداشت | دامن ملک پایدار گرفت | |
| ملک در خواب غفلتش بگذاشت | ملکی چون تو هوشیار گرفت | |
| خیز و رای صبوح دولت کن | هین که خصمانت را خمار گرفت | |
| تا در امثال مردمان گویند | دی چو بگذشت حکم پار گرفت | |
| روزگار تو باد در ملکی | که نه گیتی نه روزگار گرفت |