روز رستاخیز ملی ۲۸ امرداد ۱۳۳۲: تفاوت میان نسخه‌ها

از مشروطه
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(←‏روز شمار رویدادها: اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح سجاوندی)
خط ۶۹: خط ۶۹:
۱۳ امرداد ۱۳۳۲ شاهنشاه به مناسبت جشن مشروطیت در بیانیه رادیویی به ملت ایران گفتند: "ملت ایران در راه مشروطیت و آزادی از نثار خون خود دریغ نورزید. از این رو برای حفظ این آزادی و مشروطیت نباید از هیچگونه تلاش و کوشش و فداکاری خودداری کند."
۱۳ امرداد ۱۳۳۲ شاهنشاه به مناسبت جشن مشروطیت در بیانیه رادیویی به ملت ایران گفتند: "ملت ایران در راه مشروطیت و آزادی از نثار خون خود دریغ نورزید. از این رو برای حفظ این آزادی و مشروطیت نباید از هیچگونه تلاش و کوشش و فداکاری خودداری کند."


۱۷ امرداد ۱۳۳۲ [[نامه ابوالحسن حائری‌زاده به دبیرکل سازمان ملل متحد ۱۷ مرداد ۱۳۳۲|ابوالحسن حائری‌زاده نامه ای به دبیرکل سازمان ملل متحد]] نوشت و در آن از سازمان ملل درخواست کمک برای نجات ایران کرد<ref>[[نامه ابوالحسن حائری‌زاده به دبیرکل سازمان ملل متحد ۱۷ مرداد ۱۳۳۲]]</ref>. "..محمد مصدق که به موجب رأی مجلس شورای ملی ایران به نخست‌وزیری انتخاب شده بود در تاریخ ۱۷ خردادماه ۱۳۳۲ طبق اختیاری که در قانون اساسی ایران به مجلس داده شده به اتهام ایراد شکنجه و آزار بدنی زندانیان و پایمال ساختن اعلامیهٔ حقوق بشر مورد استیضاح قرار گرفته و برای جوابگویی به مجلس خوانده شد ولی نامبرده چون احساس نمود که در مجلس شورای ملی فاقد اکثریّت است، برخلاف قانون اساسی ایران از حضور در مجلس استنکاف و اعلام داشت که پارلمان را منحل خواهد نمود و برای اجرای مقصود خود و جلوگیری از قیام ملت، مخالفان سیاسی خود را دستگیر و زندانی نمود و مطبوعات آزاد را توقیف و مدیران آنها را تبعید ساخت و، در حالی که هیچگونه آزادی عقیده و عمل برای هیچکس وجود نداشت، در سایهٔ قدرت حکومت پلیسی و نظامی، با کمک حزب کمونیست (توده) و تمام وسائل دولتی، به مفتضح‌ترین صورتی اقدام به رفراندم عجیبی نموده و کیسه‌های رأی را مانند کشورهای دیکتاتوری دیگر به نفع خود پرساخت و اکنون قصد دارد به اتکای این عمل خلاف قانون اساسی ایران یک رژیم خشن دیکتاتوری کمونیستی را بر ملت وطن‌پرست ایران مسلط سازد..."
۱۹ امرداد ۱۳۳۲ به هنگام همه‌پرسی در شهرستان‌ها برای انحلال مجلس شورای ملی، تظاهرات گسترده‌ای علیه قانون‌شکنی دولت و کوشش برای بستن مرکز قانونگذاری در بیشتر شهرها روی داد که بر اثر آن بسیاری کشته و زخمی شدند. در همین روز حسین فاطمی وزیر امور خارجه اعلام کرد که دو دولت ایران و شوروی برای محکم کردن روابط دوستانه موجود بین دو کشور توافق کردند که نمایندگان دو کشور برای رفع کلیه اختلافات موجود، در تهران تشکیل جلسه دهند و به مسائل مورد علاقه رسیدگی کنند.
۱۹ امرداد ۱۳۳۲ به هنگام همه‌پرسی در شهرستان‌ها برای انحلال مجلس شورای ملی، تظاهرات گسترده‌ای علیه قانون‌شکنی دولت و کوشش برای بستن مرکز قانونگذاری در بیشتر شهرها روی داد که بر اثر آن بسیاری کشته و زخمی شدند. در همین روز حسین فاطمی وزیر امور خارجه اعلام کرد که دو دولت ایران و شوروی برای محکم کردن روابط دوستانه موجود بین دو کشور توافق کردند که نمایندگان دو کشور برای رفع کلیه اختلافات موجود، در تهران تشکیل جلسه دهند و به مسائل مورد علاقه رسیدگی کنند.



نسخهٔ ‏۷ ژوئیهٔ ۲۰۱۲، ساعت ۲۱:۴۴

درگاه روز رستاخیز ملی روز رستاخیز ملی ۲۸ امرداد ۱۳۳۲ درگاه محمدرضا شاه پهلوی

پس از نجات آذربایجان و پس از آن که مجلس شورای ملی ایران دادن امتیاز نفت به شوروی را رد کرد، پیوندهای سیاسی ایران با شوروی بسیار کاسته شد. شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوی در درازای اشغال ایران به وسیله ارتش بریتانیا و شوروی سیاست بی‌طرفی را در پیش گرفت. ایران منشور آتلانتیک را امضا کرد و به قوای محور یعنی آلمان و ژاپن اعلام جنگ داد، افزون بر آن کشور شاهنشاهی ایران در بنیان سازمان ملل متحد[۱] نقش ارزنده‌ای داشت. سرانجام این سیاست این بود که شورای امنیت سازمان ملل متحد این بود که ایران را در برابر شوروی پشتیبانی کرد و استقلال و تمامیت ارضی ایران را که در خطر بود به ایرانیان بازگرداند. با آغاز جنگ سرد، ایران در سایه سیاست محمدرضا شاه پهلوی با کشورهای غربی همکاری نزدیک پیداکرد. سفر محمدرضا شاه پهلوی به اروپا و سفر شاهنشاه در سال پسین به ایالات متحده امریکا این پیوند با غرب را استوارتر کرد.

با اینکه شوروی در بدست آوردن امتیاز نفت شکست خورد ولی کوشش کرد که ایران را همواره زیر نفوذ شوروی بیاورد و از نفوذ غرب در ایران بکاهد. دو کشور ایران و شوروی بیش از هزار وششصد کیلومتر مرز مشترک داشتند و دارند، در درازای اشغال ایران به وسیله ارتش سرخ، شوروی حزب توده را در ایران بنیان کرد. شمار جاسوسان کا - گ - ب در ایران بالاترین شمار عوامل جاسوسی شوروی در گیتی بود. پس از شکست در جداسازی آذربایجان و دیگر استان‌های شمالی ایران، شوروی برآن شد که یک برنامه سیستماتیک و دراز مدت در ایران پیاده کند. حزب توده با دپارتمان‌های گوناگون، مانند کمیته ترور، کمیته افسران توده‌ای در ارتش و شهربانی، کمیته سازمان دادن به سندیکاها، کمیته در دست گرفتن آموزش و پرورش با رخنه در میان آموزگاران دبستان دبیرستان و به ویژه دانشگاه و کمیته رخنه در میان کارمندان دولت در وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی و وابسته به دولت. در سطح سیاسی و حزبی بنیان شد. شوروی در ایران در سطح سیاسی ناسیونال فرانت یا جبهه ملی را راه انداخت. جبهه ملی در ایران برپایه جبهه ملی در جمهوری دموکراتیک آلمان[۲] فرم داده شد. اندیشه سازمان دادن جبهه ملی این بود که یک گروه سیاسی از رده بورژوا گرد هم آورده شوند که روسوفیل باشند (طرفدار شوروی) یا مخالف پیوند ایران با دنیای غرب باشند، مانند بقائی، مکی، مصدق و.... در زمان دو حزب در ایران بود که زیر نفوذ شوروی قرار داشتند، حزب توده و جبهه ملی. حزب توده آشکار پشتیبان سیاست کمونیستی شوروی بود و مستقیم از مسکو دستور می‌گرفت در جایی که جبهه ملی با همان ماهیت هواداری از شوروی مانندحزب توده، سازش میان منافع ایران و شوروی را خواستار بود.

سیاست ویژه شوروی در ایران پشتیبانی از روحانیون و علمایی بود که گرایش به ایران اسلامی داشتند و با سیاست گرایش اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی به غرب مخالف بودند. نخستین قربانی این سیاست احمد کسروی بود که مخالف علما و اسلام و حزب توده بود. قربانیان بعدی که مخالف حزب توده و شوروی بودند مانند محمد مسعود، احمد دهقان، هژیر نخست وزیر، رزم‌آرا نخست وزیر، علاء نخست وزیر ترور شدند حتی از کشتن ولیعهد ایران، والاحضرت علیرضا پهلوی و سوقصد به جان شاهنشاه نیز ابایی نداشتند و ایران به مهمترین کارزار جنگ سرد دنیا دگرگون شد.

فعالیت فشرده و فزونگر شوروی برای این که ایران را در زیر نفوذ خود قرار دهد اشتباه بود. پس از سقوط محمد مصدق، شبکه افسران توده‌ای در ارتش شاهنشاهی پیدا شد و افسران توده‌ای از ارتش بیرون رانده و شماری به جوخه اعدام سپرده شدند. دولت کوشش کرد که کارمندان دولت، شهربانی و آموزگاران و دیگر گروه‌هایی که حزب توده آنها را به دام کشیده بود از این عوامل اجنبی پاک سازد. بسیاری از اعضای حزب توده به شوروی و یا جمهوری دموکراتیک آلمان پناهنده شدند. با وجود این شوروی توانست به اقتصاد ایران زیان بزند و گسترش و نوسازی کشور ایران را واپس بیافکند و جامعه را چندپاره کند. پس از سرنگونی محمد مصدق، ده سال به دراز کشید تا ایران توانست از این شوک سیاسی بیرون آید و با رفراندومی که با اکثریت "آری" مردم ایران به پیروزی انقلاب شاه و مردم انجامید تا راه به سوی یک ایران پیشرفته همگام با تمدن اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی غرب و رفاه و آسایش و تامین اجتماعی در سراسر کشور مردم باز شود. شاهنشاه ایران با کوشش شبانه روزی و دوراندیشی تا پایان برنامه عمرانی ششم که برای سال های ۱۳۶۱-۱۳۵۷ برنامه ریزی شده بود، ملتش را از نظر گسترش اقتصادی، اجتماعی و رفاهی برابر با کشورهای سویس و آلمان آرزو داشت ببیند که آن را به سوی تمدن بزرگ خواند.

وضعیت سیاسی

دکترین ترومن

دکترین ترومن

ترومن رئیس جمهور آمریکا در ۲۲ اسفند ۱۳۲۵ در کنگره امریکا سخنرانی ایراد کرد که آغاز و شالوده سیاست امریکا در برابر سیاست جهانخواری شوروی و رخنه آن کشور در دیگر کشورهای گیتی شد.

... برای نگهداری از پیشرفت ملت‌ها، آزاد از زورگویی دولت‌ها، ایالات متحده امریکا در بنیان سازمان ملل متحد پیشگام شده‌است. سازمان ملل متحد برای آزادی و استقلال کشورهایی که عضو این سازمان هستند برنامه ریزی شده‌است. ما به هدف‌های خود نخواهیم رسید، مگر زمانی که ما به ملت‌های آزاد یاری کنیم تا نهادهای آزاد و تمامیت ارضی آنان در برابر جنبش‌های تجاوزکارانه که برآن هستند که رژیم‌های استبدادی خود را بر آنها تحمیل کنند. این بدین معنا است که رژیم‌های استبدادی که خود را بر ملت‌های آزاد چه از راه تاخت و تاز مستقیم و یا غیر مستقیم تحمیل می‌کنند، به پایه‌های صلح بین‌المللی و در نتیجه به امنیت ایالات متحده آسیب می‌زنند. مردم برخی از کشورها در جهان رژیم‌های استبدادی که به آنها برخلاف میلشان تحمیل شده‌است دارند. دولت ایالات متحده علیه این دولت استبدادی زورگوی در کشورهای لهستان، رومانی و بلغارستان که موافقت نامه یالتا را زیر پا می‌گذارد چندین بار اعتراض کرده‌است. باید بگویم که در برخی از دیگر کشورها همانند این روش انجام یافته‌است. در تاریخ کنونی جهان، هر ملتی می‌باید بتواند میان راه‌های گوناگون زندگی راهش را خود برگزیند. ولی بیشتر گزینه آزاد نیست و با زور است. یکی از راه‌های زندگی برپایه اراده اکثریت است و ویژگی و برتری آن به وسیله سازمان‌های آزاد، دولت‌های پارلمانی، انتخابات آزاد، تضمین آزادی فردی، آزادی بیان و دین، و آسوده بودن از آزارهای و فشار سیاسی روشن است. راه دیگر زندگی برپایه اراده اقلیت است که اراده خود را با زور بر اکثریت تحمیل می‌کنند. این اقلیت با فشار و آزار و ترور کار می‌کند، هم چنین با مطبوعات و رادیوی زیر کنترل، انتخابات تقلبی، و محدود کردن آزادی‌های فردی است. این می‌باید سیاست ایالات متحده امریکا باشد که ملت‌های آزاد را پشتیبانی کند که علیه برده بودن و فرمانبرداری پایداری می‌کنند.

من باور دارم که ما می‌باید ملت‌های آزاد را یاری کنیم که سرنوشت خود را به میل خود بسازند. من باور دارم که بیشتر کمک‌های ما می‌باید از راه کمک‌های اقتصادی و مالی باشد که پیش نیاز یک اقتصاد پایدار و یک پروسه به سامان سیاسی است. دنیا ایستا نیست و اوضاع کنونی قابل دگرگونی است. ولی ما نمی‌توانیم پروانه دهیم که اوضاع کنونی با زیر پا نهادن منشور سازمان ملل متحد تغییر یابد، آنهم با روش‌های زورگویانه و یا با نیرنگ چون رخنه سیاسی. در یاری به ملت‌های آزاد و مستقل که بتوانند آزادی خود را پاسدارند، ایالات متحده به اصل‌های بنیادی منشور ملل متحد را اجرا خواهد کرد....

ترومن در سخنرانی خود وضعیت سیاسی دنیا را بیان کرد که دنیا به دو بلوک بخش شده‌است: بلوک کمونیستی و بلوک کشورهای آزاد. در سال‌های پسین به زورآزمایی میان این بلوک انجامید که به جنگ سرد گرایید. در آسیا برای کشورهایی چون ایران این زورآزمایی نه تنها در سیاست خارجی بود بلکه در سیاست داخلی. از زمان قاجار طبقه سیاسی در ایران یا روسوفیل و یا انگلوفیل بودند. پس از پایان جنگ دوم این هواخواهی از روس و یا انگلیس فرم نوینی به خود گرفت و به هواداران غرب و هواداران شوروی دگرگون شد. پس از نجات آذربایجان از چنگال شوروی و تهدید مداوم استقلال و حاکمیت ایران از سوی شوروی راه برای سیاست ایران روشن شده بود. اکثریت مردم ایران علیه ایران کمونیستی بودند، مردم ایران دیکتاتور پرولتاریا را نخواستند و بردگی در برابر فرمان‌های رسیده شده از مسکو. دولت‌های غربی این تصمیم مردم ایران را خوش‌آمد گفتند و شاهنشاه ایران را به اروپا و امریکا دعوت کردند. شاهنشاه نیز تصمیم مردم را ارج نهادند و سیاست خارجی ایران را با کشورهای غربی گسترش دادند. گروهی که خود را اقلیت نامیدند و در اقلیت نیز بودند به سرکردگی محمد مصدق راه شوروی را برگزیدند. جنگ سرد در ایران میان دولت گراییده به غرب و اقلیت با گرایش به شوروی بود.

رخنه کمونیسم

همانند وضعیتی که از دیدگاه سیاسی در ایران بود در کشور آلمان رویداده بود. برخلاف ایران ارتش متفقین آلمان را اشغال کردند و از در این کشور ماندند. مانند ایران که ارتش شوروی شمال ایران را اشغال کرده بود و ارتش انگلیس جنوب ایران را، ارتش شوروی شرق آلمان را در اشغال خود داشت، و غرب آلمان در اشغال ارتش‌های انگلستان، فرانسه و امریکا بود. پس از سخنرانی ترومن، آلمان غربی از کمک‌های اقتصادی امریکا برخوردار شد و در ۲ خرداد ۱۳۲۸ برابر با ۲۳ ماه مه ۱۹۴۹ از غرب آلمان، آلمان فدرال بنیان شد. واکنش در برابر بنیان آلمان فدرال این بود که با کمک شوروی جمهوری دموکراتیک آلمان برپا شد. آنچه که در دکترین ترومن بیان شده بود و آلمان می‌بایستی که تصمیم گیرد کدام راه سیاسی را برخواهد گزید، با دو بخش کردن کشور آلمان حل شد.

شوروی این سیاست تقسیم کشور را در ایران خواست پیاده کند، استان‌های شمالی و آذربایجان قرار بود که با یاری مسکو، فرستادن پول‌های هنگفت برای جنبش‌های جدایی‌خواهی و فعالان حزب توده از ایران جداشوند. با پشتیبانی شورای امنیت ارتش شوروی وادار به بیرون بردن ارتش سرخ از ایران شد و تمامیت ارضی و استقلال و حاکمیت ایران به کشور برگردانده شد. پس از اینکه شوروی به تقسیم کشور ایران دست نیافتف کوشش خود را بر آن گذاشت که همه کشور ایران را زیر نفوذ و قلمرو خود دربیاورد.

بلغارستان در تاریخ ۲۰ فروردین ۱۳۲۳ برابر با ۹ سپتامبر ۱۹۴۴ به وسیله ارتش شوروی اشغال شد، با اینکه کشور بلغارستان در جنگ با شوروی نبود. سیاستمداران این کشور دستگیر و اعدام شدند و یا به اردوگاه کار فرستاده شدند. پس از پاک سازی حزب کمونیست قدرت را بدست گرفت. ۱۷ شهریور ۱۳۲۵ برابر با ۸ سپتامبر ۱۹۴۶ در یک همه‌پرسی که حزب کمونیست براه انداخته بود، سامانه پادشاهی را برکنار کردند و جمهوری خلق بلغارستان را به جای آن برپاکردند که در آن قانون اساسی نوین بلغارستان بر پایه قانون اساسی شوروی نوشته شد.

پس از پایان جنگ جهانی دوم پادشاهی در کشور رومانی زیر فشار شوروی رفت. سران کشور رومانی و سیاستمدارانی که علیه کمونیسم بودند، یا اعدام شدند و یا به اردوگاه‌ها و زندان‌ها فرستاده شدند. پادشاه رومانی میشائی اول به وسیله کمونیست‌ها سرنگون شد و در اسفند ماه ۱۳۲۶ به وسیله حزب کمونیست، جمهوری خلق رومانی بنیان شد.

لهستان در سال ۱۳۲۳ برابر با ۱۹۴۵ به وسیله ارتش سرخ شوروی اشغال شد. چهارده نفر از سران کشور لهستان به مسکو برده شدند و اعدام شدند و برخی در زندان‌های شوروی ناپدید شدند. در ژوئیه ۱۹۴۵ برابر با خرداد ۱۳۲۴ دولت اتحاد ملی در لهستان برپا شد. در این دولت اکثریت کمونیست بودند و رئیس دولت استانایسلاو میکولای چیک[۳] رئیس حزب دهقانان بود. کمونیست‌ها یک بازوی نظامی ایجاد کردند و اعضای حزب غیر کمونیستی دهقانان را مورد آزار و شکنجه و ترور قراردادند. ۱۳۲۶ میکولایچیک وادار به فرار از لهستان شد و پس از آن کمونیست‌ها قدرت را در لهستان در دست گرفتند.

پس از پایان جنگ جهانی دوم، جبهه ملی چک و اسلواک تشکیل یافت. در انتخابات ماه مه ۱۹۴۶، حزب کمونیست با پشتیبانی شوروی ۳۸٪ آرا و حزب‌های غیرکمونیستی ۶۲٪ آرا را بدست آوردند. استالین ممنوع کرد که چکسلواکی از دولت امریکا کمک اقتصادی دریافت دارد. در ۳۰ بهمن ۱۳۲۶ برابر با ۲۰ فوریه ۱۹۴۸ وزیران کمونیست استعفا کردند تا انتخابات نوینی انجام شود. گوتوالد[۴] رئیس حزب کمونیست پرزیدنت دکتر بنش را زیر فشار قرارداد و وی را وادار کرد که انتخابات نوینی انجام ندهد بلکه یک حکومت کمونیستی برپا سازد. حزب کمونیست تظاهرات گسترده‌ای برپا ساخت و اعتصاب همگانی به راه انداخت. در ۶ اسفند ۱۳۲۶ برابر با ۲۵ فوریه ۱۹۴۸ گوتوالد نخست وزیر رژیم نوین کمونیستی چکسلواکی شد و قانون اساسی بر پایه قانون اساسی شوروی برای چکسلواکی نوشته شد. دکتر بنش زیربار امضای این قانون اساسی کمونیستی نرفت و اردیبهشت ۱۳۲۷ کناره‌گیری کرد. گوتوالد پرزیدنت چکسلواکی شد و جمهوری چکسلواکی بر سیاست استالینیستی اداره شد.

پروسه برای به قدرت رسیدن کمونیسم در سه گام انجام می‌شود: گام نخست گسترش ترس به وسیله کشتار و ترور، کشتن سران کشور که با کمونیسم مخالف هستند و رخنه در سیستم نظامی و امنیتی کشور. سرانجام این گام، ناپایداری سیاسی است که سبب می‌شود کمونیست ها به پست‌های وزارت دست بیابند. گام دوم بنیان دولت اتحاد ملی یا بنیان جبهه ملی است که با دادن پست های وزارت و دیگر مقام‌های مملکتی به کمونیست‌هاست. این گام با تظاهرات انبوه، اعتصاب‌ها تا اعتصاب عمومی، خرابکاری، و هراسناک کردن مخالفین کمونیسم همراه می باشد. در گام سوم به قدرت رسیدن کمونیسم است که همراه با نوشتن قانون اساسی نوین، برگزاری رفراندوم یا همه‌پرسی، و انتخاباتی که نتیجه آن از از پیش تعیین شده‌، می باشد. در این گام حزب‌های غیرکمونیستی و کاندیداهای آزاد و مستقل دیگر وجود ندارند و یا آن چنان در جبهه ملی همبسته شده‌اند که به در دست داشتن قدرت به وسیله کمونیست‌ها را دیگر نمی‌توانند مورد اعتراض قراردهند. با این روش، یک اقلیت در یک کشور می‌تواند قدرت را بدست بگیرد و اراده خود را به اکثریت مردم تحمیل کند.

والتر اولبریشت [۵] نخستین رئیس دولت جمهوری دموکراتیک آلمان در سال ۱۹۴۵ چنین می گوید: می باید ظاهر دموکراتیک داشته باشد ولی ما باید همه چیز را در کنترل داشته باشیم.

مبارزه برای بدست آوردن قدرت در ایران

پس از آن که استالین امتیاز نفت شمال ایران را نتوانست بدست بیاورد، کوشش کرد که همه ایران را زیر نفوذ شوروی بیاورد. تنها در تهران بیش از ۱۵۵ جاسوس شوروی در سفارت آن کشور لانه کرده بودند که بالاترین شمار جاسوسان در خارج از شوروی بود، افزون بر آن در ایران بیش از چهل مرکز پنهانی جاسوسی شوروی وجود داشت. حزب توده با پشتیبانی شوروی گسترش پیدا کرد و آموزش های تروریستی زیر نظر کیانوری به اعضای حزب برای شناسایی مخالفان، ربودن آنها و کشتن آنها داده شد. کمیته دیگری در حزب توده وجود داشت که برای رخنه در ارتش و شهربانی و وزارتخانه ها و سازمان های دولتی، به ویژه فرهنگ و آموزش و پرورش بودند. سندیکاهای کارگری برای سازماندهی به کارگران، تظاهرات و اعتصاب ها نیز تشکیل شد، به ویژه در میان کارگران نفت آبادان.


ترورها و کشتارها در ایران

محمد مسعود روزنامه نگار و مدیر روزنامه مرد امروز در این روزنامه به سیاست‌های مسکو و لندن در ایران به ستیز برخاست و در رسوا و آشکار کردن پیوندهای حزب توده با شوروی سهم بسزایی داشت. در دوران اشغال ایران به وسیله ارتش بریتانیا و شوروی که حزب توده کوشش می‌کرد تا نفت شمال به شوروی داده شود، با نوشتارهای خود به آگاهی ملت رسانید که چه خیانت بزرگی به ایران خواهد شد. حزب توده نیز از پا ننشست و با استفاده از واژگان کمونیستی مانند کمونیست یعنی دموکرات و کسانی که علیه کمونیسم هستند واپسگرا نامیده می شوند، محمد مسعود را روزنامه‌های وابسته به حزب توده مرتجع و آنارشیست نامیدند. محمد مسعود در روز ۲۲ بهمن ۱۳۲۶ بدست سروان خسرو روزبه افسر ارتش شاهنشاهی ایران به اعتراف خود روزبه کشته شد. [۶][۷]

قیام مردم جمهوری دموکراتیک آلمان ۱۷ ژوئیه ۱۹۵۳

حزب توده و جبهه ملی

امتیاز نفت شوروی

محمد مصدق به مجلس پانزدهم راه نیافت. ولی نمایندگان به نام اقلیت به سرکردگی محمد مصدق و با همکاری نمایندگان حزب توده‌ای به سیاست ایجاد هرج و مرج و کارشکنی در مجلس چون مجلس چهاردهم ادامه دادند. پس از رد شدن پیشنهاد ایجاد شرکت نفت مختلط ایران و شوروی در مجلس پانزدهم به تاریخ سی‌ام مهر ماه ۱۳۲۶، سادچیکف نامه تندی به قوام نوشت که "تصویب نشدن قرارداد نفت با شوروی، ولی امتیاز نفت انگلیس به همان ترتیب وجود دارد قرارداد دوستی با شوروی را لطمه زده‌است و این برای ایران دشواری‌هایی را به ارمغان خواهد آورد." پیشتر نیز مولوتف در نامه‌ای به قوام حق شوروی دانست که امتیاز نفت شمال ایران را همانند نفت جنوب که به انگلیس‌ها داده شده است بدست بیاورند.[۸] با این بگومگوها که اگر شوروی امتیاز نفت بدست نیاورد ، انگلیس هم نباید امتیاز نفت داشته باشد به عبارت دیگر اگر انگلیس امتیاز نفتی داشته باشد می باید که شوروی نیز امتیاز نفت ایران را نیز داشته باشد. یادآوری کنیم که در مجلس چهاردهم نشست روز ۷ آذر ۱۳۲۳ محمد مصدق چنین گفت:

من اگر با امتیاز مخالفت نموده‌ام پیشنهادهائی هم برای استخراج نفت و فروش آن کرده‌ام که آن‌ها را نباید از نظر دور داشت که کار نفت را برای بعد از خاتمه جنگ گذاشت. آن‌هایی که می‌گویند مذاکرات نفت به بعد از جنگ محول شود یا از درک حقایق عاجزند و یا اینکه عقیده از خود ندارند ولی آن‌هائی که اهل تشخیصند و نماینده این ملتند می‌دانند که تأخیر موجب زیان است. وضعیات بین‌المللی ایجاب می‌کند که هر چه زودتر تکلیف معادن نفت معلوم شود امروز یکی از شخصیت‌های مهم کشور دوست و مجاور ما تشریف آورده‌اند و می‌خواهند در کار نفت مذاکره نمایند(منظور کافتارادزه از سران شوروی می باشد). هر دولتی در کار تأخیر کند به مملکت خیانت می‌نماید

ولی پس از آن که مجلس تصویب کرد که هیچ امتیاز نفتی تا پس از پایان جنگ و اشغال ایران نباید داده شود، محمد مصدق گفتگوهای مجلس را به "موازنه منفی" و قانون ممنوعیت دولت از مذاکره و عقد قرارداد راجع به امتیاز نفت با خارجی‌ها یا قانون موازنه منفی با هدف دادن امتیاز نفت شمال ایران به شوروی، دگرگون کرد زیرا که انگلیس امتیاز نفت جنوب ایران را دارد. نجات آذربایجان و نگرفتن امتیاز نفت برای استالین شکست بزرگ و پیروزی بزرگی برای ایران بود. بدین روی استالین دخالت‌های خود را در مسائل داخلی ایران با پشتیبانی بیشتر از حزب توده، سازمان دادن به تظاهرات و ایجاد آشوب در ایران بیشتر کرد، نخستین پیروزی استالین برانداختن دولت قوام بود. قوام در برابر مجلس پانزدهم ۱۸ آذر ۱۳۲۶ [۹] درباره سیاست خود درباره نجات آذربایجان و مواد ده‌گانه برنامه کابینه‌اش که دربرگیرنده برنامه عمرانی هفت ساله اول برای نوسازی اقتصادی ایران بود سخنرانی کرد.[۱۰] و از مجلس درخواست رای اعتماد کرد، از ۱۱۲ نماینده حاضر، ۴۶ رأی موافق، ۳۹ رأی مخالف و ۵ ورقه سفید بی امضاء شمرده شد، و ۲۲ نفر از مجلس بیرون رفتند، قوام به ۵۷ (یعنی نیمی از حاضران بعلاوه یک) رای برای تصویب نیاز داشت، قوام، سرانجام این رای‌گیری را باور نمی کرد، به جای نوسازی کشور درپی ویرانی‌های جنگ، دادن امتیاز نفت در بالاترین رده قرارگرفت و کشور و ملت ایران را به سوی سیاست هولناک کمونیستی شدن ایران روانه کرد. این گفتگوها درباره نفت شمال ایران و نفت جنوب ایران بر روی همه گفتگوها و جر و بحث های سیاسی تا مرگ استالین در ۱۴ اسفند ۱۳۳۱ و برافتادن محمد مصدق در امرداد ۱۳۳۲ ادامه یافت و استالین با استفاده از حزب توده و سپس جبهه ملی ایران به رهبری محمد مصدق، کشور ایران را به بحران کشاند و از ساختن ایران و نوسازی آن جلوگیری کرد.

روز شمار رویدادها

۵ امرداد ۱۳۳۲ محمد مصدق در یک رادیو درباره وضع نابسامان مجلس شورای ملی سخن گفت و اعلام کرد که برای انحلال مجلس رفراندوم برگزار خواهد کرد و از مردم دیدگاهشان را درباره انحلال مجلس خواهد خواست.

۸ امرداد ۱۳۳۲ نمایندگان اقلیت مجلس شورای ملی علیه تصمیمات مصدق نخست‌وزیر درباره رفراندوم اعلام جرم کردند.

۱۰ امرداد ۱۳۳۲ لاورینتف سفیر نوین اتحاد جماهیر شوروی به پیشگاه شاهنشاه در دربار شرفیاب شد و استوارنامه خود را تقدیم داشت. در همین روز نشستی در خانه آیت اله کاشانی شب هنگام با ترکیدن بمبی بهم خورد و مخالفان و موافقان دولت و آیت‌الله کاشانی با سنگ و چوب به جان یکدیگر افتادند و در این ماجرا یک نفر کشته و بسیاری به سختی زخمی شدند.

۱۱ امرداد ۱۳۳۲ عبدالله معظمی رئیس مجلس شورای ملی در بیانیه‌ای از ریاست و نمایندگی مجلس شورای ملی کناره گرفت.

۱۲ امرداد ۱۳۳۲ بنا به تصمیم دولت محمد مصدق، همه‌پرسی برای انحلال مجلس شورای ملی در تهران انجام شد. همه‌پرسی در شهرستان‌ها به روز ۱۹ امرداد فرافکنده شد.

۱۳ امرداد ۱۳۳۲ شاهنشاه به مناسبت جشن مشروطیت در بیانیه رادیویی به ملت ایران گفتند: "ملت ایران در راه مشروطیت و آزادی از نثار خون خود دریغ نورزید. از این رو برای حفظ این آزادی و مشروطیت نباید از هیچگونه تلاش و کوشش و فداکاری خودداری کند."

۱۷ امرداد ۱۳۳۲ ابوالحسن حائری‌زاده نامه ای به دبیرکل سازمان ملل متحد نوشت و در آن از سازمان ملل درخواست کمک برای نجات ایران کرد[۱۱]. "..محمد مصدق که به موجب رأی مجلس شورای ملی ایران به نخست‌وزیری انتخاب شده بود در تاریخ ۱۷ خردادماه ۱۳۳۲ طبق اختیاری که در قانون اساسی ایران به مجلس داده شده به اتهام ایراد شکنجه و آزار بدنی زندانیان و پایمال ساختن اعلامیهٔ حقوق بشر مورد استیضاح قرار گرفته و برای جوابگویی به مجلس خوانده شد ولی نامبرده چون احساس نمود که در مجلس شورای ملی فاقد اکثریّت است، برخلاف قانون اساسی ایران از حضور در مجلس استنکاف و اعلام داشت که پارلمان را منحل خواهد نمود و برای اجرای مقصود خود و جلوگیری از قیام ملت، مخالفان سیاسی خود را دستگیر و زندانی نمود و مطبوعات آزاد را توقیف و مدیران آنها را تبعید ساخت و، در حالی که هیچگونه آزادی عقیده و عمل برای هیچکس وجود نداشت، در سایهٔ قدرت حکومت پلیسی و نظامی، با کمک حزب کمونیست (توده) و تمام وسائل دولتی، به مفتضح‌ترین صورتی اقدام به رفراندم عجیبی نموده و کیسه‌های رأی را مانند کشورهای دیکتاتوری دیگر به نفع خود پرساخت و اکنون قصد دارد به اتکای این عمل خلاف قانون اساسی ایران یک رژیم خشن دیکتاتوری کمونیستی را بر ملت وطن‌پرست ایران مسلط سازد..."

۱۹ امرداد ۱۳۳۲ به هنگام همه‌پرسی در شهرستان‌ها برای انحلال مجلس شورای ملی، تظاهرات گسترده‌ای علیه قانون‌شکنی دولت و کوشش برای بستن مرکز قانونگذاری در بیشتر شهرها روی داد که بر اثر آن بسیاری کشته و زخمی شدند. در همین روز حسین فاطمی وزیر امور خارجه اعلام کرد که دو دولت ایران و شوروی برای محکم کردن روابط دوستانه موجود بین دو کشور توافق کردند که نمایندگان دو کشور برای رفع کلیه اختلافات موجود، در تهران تشکیل جلسه دهند و به مسائل مورد علاقه رسیدگی کنند.

۲۰ امرداد ۱۳۳۲ شاهنشاه با هواپیمای ویژه به رامسر پرواز کردند.

۲۲ امرداد ۱۳۳۲ شاهنشاه برای پایان دادن به وضع هراس‌انگیز و آشفته کشور، فرمان عزل مصدق و فرمان نخست‌وزیری سرلشکر زاهدی را توشیح فرمودند و مقرر شد که سرهنگ نصیری رئیس گارد شاهنشاهی حکم‌های عزل مصدق و نخست‌وزیری سرلشکر زاهدی را ابلاغ کند.

در همین روز نخستین نشست مشترک نمایندگان ایران و شوروی برای از میان بردن اختلاف‌های میان دو کشور، در کاخ وزارت امور خارجه برقرار شد.

۲۳ امرداد ۱۳۳۲ محمد مصدق در پیامی از رادیو تهران گفت که سرانجام رفراندوم انحلال مجلس هفدهم است. به دستور مصدق شمار تانک‌های نگهبان کاخ سعدآباد به چهار کاهش یافت و دوازده تانک به پاسداری از خانه مصدق پرداختند.

۲۴ امرداد ۱۳۳۲ محمد مصدق در نامه‌ای از پیشگاه شاهنشاه درخواست فرمان انحلال دوره هفدهم قانونگذاری را کرد، ولی این درخواست از سوی شاهنشاه رد شد.

در همین روز فرمان شاهنشاه، دایر بر نخست‌وزیری سرلشکر زاهدی به وسیله سرهنگ نصیری رئیس گارد شاهنشاهی در نهانگاه سرلشکر زاهدی به وی ابلاغ شد. وزارت کشور پیامد رفراندوم ساختگی دولت مصدق را در روز دوازدهم امرداد ماه برای انحلال دوره هفدهم مجلس شورای ملی و پس گرفتن مصونیت پارلمانی نمایندگان مجلس را چاپ کرد که برپایه آن در سراسر کشور ۲،۰۴۳،۳۸۹ تن به انحلال مجلس هفدهم و ۱۲۰۷ تن به ماندن مجلس رای دادند.

سرهنگ نصیری رئیس گارد شاهنشاهی شب هنگام فرمان عزل مصدق را از نخست‌وزیری به وی ابلاغ کرد، ولی به دستور مصدق سرهنگ نصیری بازداشت شد.

۲۵ امرداد ۱۳۳۲ از سوی دولت مصدق اعلامیه‌ای به چاپ رسید دایر بر اینکه برابر ساعت یازده و نیم شامگاه شب گذشته یک کودتای نظامی به وسیله افسران گارد شاهنشاهی انجام یافته‌است و در نتیجه سرهنگ نصیری، رئیس گارد شاهنشاهی که برای دادن نامه‌ای به نخست‌وزیر به خانه وی رفته بود بازداشت شد. به دستور مصدق شماری از افسران ارتش و گروهی از بزرگان کشوری بازداشت شدند و برای پیدا کردن نهانگاه سرلشکر زاهدی نیز یک صد هزار ریال جایزه گذاشته شد.

ساعت نه بامداد شاهنشاه از فرودگاه رامسر فرمودند: "چون در این چند روزه ملاحظه کردم که مصدق می‌خواهد قانون اساسی و مشروطیت را زیرپا بگذارد و من سوگند خورده‌ام تا زمانی که سلطنت می‌کنم حافط قانون اساسی و مشروطیت باشم، از این رو فرمان برکناری او را صادر کردم. اکنون به طوری که از رادیو شنیده‌ام سرهنگ نصیری که حامل فرمان من بود توقیف شده و به این موضوع رنگ کودتا داده‌اند و می‌خواهند بلوا و آشوب به راه بیاندازند و خون عده‌ای بیگناه را بریزند. از این رو برای آنکه از برادرکشی و خونریزی و جنگ داخلی جلوگیری کنم برای مدت کوتاهی از مملکت خارج می‌شوم."

شاهنشاه به همراه ملکه ثریا و آتابای و سرگرد خاتمی خلبان ویژه شاهنشاه با یک فروند هواپیما از رامسر به سوی بغداد پرواز کردند و نزدیک نیمروز در فرودگاه بغداد فرود آمدند. چند تن از وزیران دولت عراق به پیشگاه شاهنشاه شرفیاب شدند و احترام دولت و ملت عراق را به حضور همایونی عرض کردند.

در خیابان‌های تهران تظاهراتی از سوی گروه‌های وابسته به حزب منحله توده به هواداری از دولت مصدق به راه افتاد و پس از آن دسته‌های کمونیست همراه با گروهی از اوباشان و عناصر آشوب راه انداز در خیابان‌های پایتخت پراکنده شده و با سنگ و چوب به مردم یورش بردند و به چپاول مغازه‌ها و فروشگاه‌ها پرداختند. رادیو لندن در پیامی که از قول شاهنشاه پخش کرد یادآور شد که اعلیحضرت محمد رضا شاه پهلوی فرمودند محمد مصدق را از آن جهت برکنار کرده‌اند که وی از اختیارات خود سواستفاده کرده و به یک رفراند. غیرقانونی دست زده‌است. شاهنشاه هم چنین گفتند که موضوع کودتا که در تهران شایع شده به هیچ وجه درست نیست و کودتایی در کار نبوده‌است.

دولت مصدق اعلامیه‌ای بر پایه رفراندوم ساختگی، منحل شدن دوره هفدهم مجلس شورای ملی را به آگاهی همگان رسانید.

۲۶ امرداد ۱۳۳۲ فرماندار نظامی نام‌های بازداشت شدگان را از شب ۲۵ تا ۲۶ امرداد اعلام کرد: ۱- رحیم هیرادر رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی ۲- سلیمان بهبودی کاخ‌دار سلطنتی ۳- ابوالقاسم امینی کفیل وزارت دربار ۴- ارنست برون ۵- عبدالعلی اشتری بازرگان ۶- محمد جهاندار و بیش از بیست تن از افسران ارتش و شهربانی.

شاهنشاه در بغداد رئیس مجلس شورای عراق را به حضور پذیرفتند. در این شرفیابی که آیت‌الله شهرستانی نیز بود شاهنشاه فرمودند:" امیدوارم به زودی به ایران مراجعت کنم. من سرلشکر زاهدی را به نخست‌وزیری تعیین کرده‌ام، زیرا مصدق از اختیارات قانونی خود سواستفاده می‌کرد... اینکه گفته می‌شود سرلشکر زاهدی کودتا کرده چنین نیست، زیرا او فقط فرمان عزل مصدق را که چند روز قبل صادر کرده بودم به وسیله چند تن از افسران به او ابلاغ نموده‌است."

آشوب‌گران حزب تودن در تهران تندیس‌های اعلیحضرت رضا شاه بزرگ را در میدان بهارستان و میدان سپه پایین آوردند و به شکستن شیشه مغازه‌ها و چپاول اموال مردم پرداختند. ترس و نگرانی مردم از چیره شدن مزدوران بر امور کشور دم به دم فزونی می‌گرفت. از سوی فرمانداری نظامی تهران اعلامیه‌ای بر احضار سرلشکر زاهدی چاپ شد که در آن به وی هشدار داده شده بود که باید در بیست و چهار ساعت آینده خود را به فرمانداری نظامی تهران معرفی کند.

در همین روز لوی هندرسن سفیر کبیر امریکا در ایران پس از زمانی که در امریکا مانده بود به تهران بازگشت.

۲۷ امرداد ۱۳۳۲ فراکسیون نهضت ملی در خانه مصدق نشست فوق‌العاده‌ای برقرارکرد و به بررسی وضعیت نابسامان کشور و موقعیت دولت پرداخت. خبرگزاری آسوشیتد پرس از بغداد گزارش داد که ساعت هفت بامداد شاهنشاه و ملکه ثریا از بغداد به سوی رم پرواز کردند.

۲۸ امرداد ۱۳۳۲ روز رستاخیز ملی

منبع