فرخی سیستانی (قصاید)/غم نادیدن آن ماه دیدار: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|غم نادیدن آن ماه دیدار|مرا در خوابگه ریزد همی خار}} | {{ب|غم نادیدن آن ماه دیدار|مرا در خوابگه ریزد همی خار}} | ||
{{ب|شب تاری همه کس خواب یابد|من از تیمار او تا روز بیدار}} | {{ب|شب تاری همه کس خواب یابد|من از تیمار او تا روز بیدار}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۰ ژوئن ۲۰۱۲، ساعت ۰۹:۵۱
| ' | فرخی سیستانی (قصاید) (غم نادیدن آن ماه دیدار) از فرخی سیستانی |
' |
| غم نادیدن آن ماه دیدار | مرا در خوابگه ریزد همی خار | |
| شب تاری همه کس خواب یابد | من از تیمار او تا روز بیدار | |
| گهی گویم: رخت کی بینم ای دوست | گهی گویم: لبت کی بوسم ای یار! | |
| ز گریانی که هستم، مرغ و ماهی | همیگریند بر من همچو من زار | |
| مرا گویی چرا گریی ز اندوه | مرا گویی چرا نالی ز تیمار | |
| نه وقت بازگشتن سوی معشوق | نه جز با رازداران روی گفتار | |
| هر آنک امسال آمد پیش من گفت | نه آنی خود که من دیدم ترا پار | |
| ز کوژی پشت من چون پشت پیران | ز سستی پای من چون پای بیمار | |
| خروشم چون خروش رعد بهمن | سرشکم چون سرشک ابر آذار | |
| تن مسکین من بگداخت چون موم | دل غمگین من بشکافت چون نار | |
| تن چون موی من چون تابداین رنج | دل بیچاره چون بردارد این بار | |
| ز دل برداشت خواهم بار اندوه | چو نزد میر میران یافتم بار | |
| امیر جنگجوی ایاز اویماق | دل و بازوی خسرو روز پیکار | |
| سواری کز در میدان در آید | به حیرت درفتد دلهای نظار | |
| یکی گوید که آن سرویست بر کوه | دگر گوید گلی تازهست بر بار | |
| زنان پارسا از شوی گردند | به کابین دیدن او را خریدار | |
| دلیران از نهیبش روز کوشش | همیلرزند چون برگ سپیدار | |
| اگر بر سنگ خارا بر زند تیر | به سنگ اندر نشاند تا به سوفار | |
| برون پراند از نخجیر ناوک | من این صد بار دیدستم نه یکبار | |
| نه بر خیره بدو دل داد محمود | دل محمود را بازی مپندار | |
| جز او در پیش سلطان نیز کس بود | جز او سلطان غلامان داشت بسیار | |
| اگر چون میر یک تن بود از ایشان | نه چندان بد مر او را گرم بازار | |
| خداوند جهان مسعود محمود | که او را زر همیبخشد به خروار | |
| جز او را از همه میران کرا داد | به یک بخشش چهل خروار دینار | |
| ندادندیش چندین گر نبودی | به چندین و به صد چندین سزاوار | |
| به جای قدر میر و همت شاه | تو این را خواردار و اندک انگار | |
| به جایی برد خواهد خسرو او را | که سالاران بدو گردند سالار | |
| بدو بخشید مال خطهی بست | خراج خطهی مکران و قزدار | |
| کجا گردد فراموش آنچه او کرد | ز بهر خدمت شاه جهاندار | |
| میان لشکر عاصی نگه داشت | وفا و عهد آن خورشید احرار | |
| به روز روشن از غزنین برون رفت | همیزد با جهانی تا شب تار | |
| نماز شام را چندان نخوابید | که دشت از کشته شد با پشته هموار | |
| گروهی را از آن شیران جنگی | بکشت و مابقی را داد زنهار | |
| جز او هرگز که کردهست این به گیتی | بخوان شهنامه و تاریخ و اخبار | |
| خدایا ناصر او باش و از قدر | سر رایاتش از خورشید بگذار | |
| جهان از بد سکالانش تهی کن | چنان کز دلقک بیشرم طرار |