شبستری (گلشنراز)/بود محبوس طفل شیرخواره: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|بود محبوس طفل شیرخواره|به نزد مادر اندر گاهواره}} | {{ب|بود محبوس طفل شیرخواره|به نزد مادر اندر گاهواره}} | ||
{{ب|چو گشت او بالغ و مرد سفر شد|اگر مرد است همراه پدر شد}} | {{ب|چو گشت او بالغ و مرد سفر شد|اگر مرد است همراه پدر شد}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۳۴
| ' | شبستری (گلشنراز) (بود محبوس طفل شیرخواره) از شبستری |
' |
| بود محبوس طفل شیرخواره | به نزد مادر اندر گاهواره | |
| چو گشت او بالغ و مرد سفر شد | اگر مرد است همراه پدر شد | |
| عناصر مر تو را چون ام سفلی است | تو فرزند و پدر آبای علوی است | |
| از آن گفته است عیسی گاه اسرا | که آهنگ پدر دارم به بالا | |
| تو هم جان پدر سوی پدر شو | بدر رفتند همراهان بدر شو | |
| اگر خواهی که گردی مرغ پرواز | جهان جیفه پیش کرکس انداز | |
| به دونان ده مر این دنیای غدار | که جز سگ را نشاید داد مردار | |
| نسب چبود تناسب را طلب کن | به حق رو آور و ترک نسب کن | |
| به بحر نیستی هر کو فرو شد | «فلا انساب» نقد وقت او شد | |
| هر آن نسبت که پیدا شد ز شهوت | ندارد حاصلی جز کبر و نخوت | |
| اگر شهوت نبودی در میانه | نسبها جمله میگشتی فسانه | |
| چو شهوت در میانه کارگر شد | یکی مادر شد آن دیگر پدر شد | |
| نمیگویم که مادر یا پدر کیست | که با ایشان به عزت بایدت زیست | |
| نهاده ناقصی را نام خواهر | حسودی را لقب کرده برادر | |
| عدوی خویش را فرزند خوانی | ز خود بیگانه خویشاوند خوانی | |
| مرا باری بگو تا خال و عم کیست | وز ایشان حاصلی جز درد و غم چیست | |
| رفیقانی که با تو در طریقاند | پی هزل ای برادر هم رفیقاند | |
| به کوی جد اگر یک دم نشینی | از ایشان من چه گویم تا چه بینی | |
| همه افسانه و افسون و بند است | به جان خواجه که این ها ریشخند است | |
| به مردی وارهان خود را چو مردان | ولیکن حق کس ضایع مگردان | |
| ز شرع ار یک دقیقه ماند مهمل | شوی در هر دو کون از دین معطل | |
| حقوق شرع را زنهار مگذار | ولیکن خویشتن را هم نگهدار | |
| زر و زن نیست الا مایهی غم | به جا بگذار چون عیسی مریم | |
| حنیفی شو ز هر قید و مذاهب | درآ در دیر دین مانند راهب | |
| تو را تا در نظر اغیار و غیر است | اگر در مسجدی آن عین دیر است | |
| چو برخیزد ز پیشت کسوت غیر | شود بهر تو مسجد صورت دیر | |
| نمیدانم به هر حالی که هستی | خلاف نفس کافر کن که رستی | |
| بت و زنار و ترسایی و ناقوس | اشارت شد همه با ترک ناموس | |
| اگر خواهی که گردی بندهی خاص | مهیا شو برای صدق و اخلاص | |
| برو خود را ز راه خویش برگیر | به هر لحظه درآ ایمان ز سر گیر | |
| به باطن نفس ما چون هست کافر | مشو راضی به دین اسلام ظاهر | |
| ز نو هر لحظه ایمان تازه گردان | مسلمان شو مسلمان شو مسلمان | |
| بسا ایمان بود کز کفر زاید | نه کفر است آن کز او ایمان فزاید | |
| ریا و سمعه و ناموس بگذار | بیفکن خرقه و بربند زنار | |
| چو پیر ما شو اندر کفر فردی | اگر مردی بده دل را به مردی | |
| به ترسازاده ده دل را به یک بار | مجرد شود ز هر اقرار و انکار |