شبستری (گلشنراز)/مرا گفتی بگو چبود تفکر: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
(ورود خودکار مقاله) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|مرا گفتی بگو چبود تفکر|کز این معنی بماندم در تحیر}} | {{ب|مرا گفتی بگو چبود تفکر|کز این معنی بماندم در تحیر}} | ||
{{ب|تفکر رفتن از باطل سوی حق|به جزو اندر بدیدن کل مطلق}} | {{ب|تفکر رفتن از باطل سوی حق|به جزو اندر بدیدن کل مطلق}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۵ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۲۰:۱۱
| ' | شبستری (گلشنراز) (مرا گفتی بگو چبود تفکر) از شبستری |
' |
| مرا گفتی بگو چبود تفکر | کز این معنی بماندم در تحیر | |
| تفکر رفتن از باطل سوی حق | به جزو اندر بدیدن کل مطلق | |
| حکیمان کاندر این کردند تصنیف | چنین گفتند در هنگام تعریف | |
| که چون حاصل شود در دل تصور | نخستین نام وی باشد تذکر | |
| وز او چون بگذری هنگام فکرت | بود نام وی اندر عرف عبرت | |
| تصور کان بود بهر تدبر | به نزد اهل عقل آمد تفکر | |
| ز ترتیب تصورهای معلوم | شود تصدیق نامفهوم مفهوم | |
| مقدم چون پدر تالی چو مادر | نتیجه هست فرزند، ای برادر | |
| ولی ترتیب مذکور از چه و چون | بود محتاج استعمال قانون | |
| دگرباره در آن گر نیست تایید | هر آیینه که باشد محض تقلید | |
| ره دور و دراز است آن رها کن | چو موسی یک زمان ترک عصا کن | |
| درآ در وادی ایمن زمانی | شنو «انی انا الله» بیگمانی | |
| محقق را که وحدت در شهود است | نخستین نظره بر نور وجود است | |
| دلی کز معرفت نور و صفا دید | ز هر چیزی که دید اول خدا دید | |
| بود فکر نکو را شرط تجرید | پس آنگه لمعهای از برق تایید | |
| هر آنکس را که ایزد راه ننمود | ز استعمال منطق هیچ نگشود | |
| حکیم فلسفی چون هست حیران | نمیبیند ز اشیا غیر امکان | |
| از امکان میکند اثبات واجب | از این حیران شد اندر ذات واجب | |
| گهی از دور دارد سیر معکوس | گهی اندر تسلسل گشته محبوس | |
| چو عقلش کرد در هستی توغل | فرو پیچید پایش در تسلسل | |
| ظهور جملهی اشیا به ضد است | ولی حق را نه مانند و نه ند است | |
| چو نبود ذات حق را ضد و همتا | ندانم تا چگونه دانی او را | |
| ندارد ممکن از واجب نمونه | چگونه دانیش آخر چگونه؟ | |
| زهی نادان که او خورشید تابان | به نور شمع جوید در بیابان |