خاقانی (قصاید)/نه به دولت نظری خواهم داشت: تفاوت میان نسخهها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
جز (clean up using AWB) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
| یادداشت = | | یادداشت = | ||
}} | }} | ||
{{شعر}} | |||
{{ب|نه به دولت نظری خواهم داشت|نه ز سلوت اثری خواهم داشت}} | {{ب|نه به دولت نظری خواهم داشت|نه ز سلوت اثری خواهم داشت}} | ||
{{ب|نه از آن روز فرو رفتهی عمر|پس پیشین خبری خواهم داشت}} | {{ب|نه از آن روز فرو رفتهی عمر|پس پیشین خبری خواهم داشت}} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ آوریل ۲۰۱۲، ساعت ۱۸:۵۴
| ' | خاقانی (قصاید) (نه به دولت نظری خواهم داشت) از خاقانی |
' |
| نه به دولت نظری خواهم داشت | نه ز سلوت اثری خواهم داشت | |
| نه از آن روز فرو رفتهی عمر | پس پیشین خبری خواهم داشت | |
| میوه دارم که به دی مه شکفد | که نه برگی نه بری خواهم داشت | |
| کرم شب تابم در تابش روز | که نه زوری نه فری خواهم داشت | |
| وه که سد ره من جان و دل است | که به سدره مقری خواهم داشت | |
| نه نه کارم ز فلک نیک بد است | من هراس از بتری خواهم داشت | |
| شیشهای بینم پر دیو و پری | من پی هر بشری خواهم داشت | |
| از بر عالم گوساله پرست | رخت بر گاو ثری خواهم داشت | |
| تیر باران بلا پیش و پس است | از فراغت سپری خواهم داشت | |
| همه روز و شب عمرم خواب است | خواب شب مختصری خواهم داشت | |
| روز اعمی است شب انده من | که نه چشم سحری خواهم داشت | |
| بخت گویند که در خواب خر است | مه نه دنبال خری خواهم داشت | |
| گر چه چون آب همه تن زرهم | نه امید ظفری خواهم داشت | |
| چون زره گرچه همه تن چشمم | نه به دیدن بصری خواهم داشت | |
| به زمستان چو تموز از تف آه | تاب خانهی جگری خواهم داشت | |
| خانه جان دارم و خوانچه سرخوان | که نه طبخی نه خوری خواهم داشت | |
| چارپایی دو سه و یک دو غلام | چارپا هم بکری خواهم داشت | |
| نه جنیبت نه ستام و نه سلاح | نز وشاقان نفری خواهم داشت | |
| کاه برگی تن و جو سنگی صبر | کاه و جو این قدری خواهم داشت | |
| از فلک خیمه و از خاک بساط | وز سرشک آب خوری خواهم داشت | |
| چون ز تبریز رسم سوی هرات | هم به ری رهگذری خواهم داشت | |
| عقرب از طالع تبریز و ری است | نه ز عقرب ضرری خواهم داشت | |
| من چو برجیس ز حوت آمدهام | سرطان مستقری خواهم داشت | |
| گر چه دریاست عراق از سفرش | نه امید گهری خواهم داشت | |
| تشنه لب بر لب دریا چو صدف | سرو تن پی سپری خواهم داشت | |
| صدفش چشم ندارم لیکن | از نهنگش حذری خواهم داشت | |
| عزلتی دارم و امن اینت نعیم | زین دو نعمت بطری خواهم داشت | |
| هیچ درها سوی درها نبرم | که نه زین به درری خواهم داشت | |
| گرچه آتش سرم و باد کلاه | نه پی تاجوری خواهم داشت | |
| نه در هیچ سری خواهم کوفت | نه سر هیچ دری خواهم داشت |